كسالت مزاج و التزام بنده شده بود ، هم از افسردگى طبع است ؛ حال من به حمد لله خوب است و هرچه مىبينم ، خوب مىبينم جهان را صاحبى باشد خدا نام . و كم الله من لطف خفى .
از عطريات مرحمتى ، قبل از وصول و به مساعده تشكر مىكنم . از ميرزا يعقوب البته غفلت نمىفرمائيد ، چنان كه او هم بىخبرم نمىگذارد . ملاطفت و جلالت پاينده .
28 « 57 » هو فدايت شوم مىفرمائيد كه به حمد لله مزاج عالى سالم است ، به اصلاح باغچه و تفقد و تنقيح گلهاى پژمرده و افسرده مشغوليد . در اين صورت ، چرا از طرف ابو على مأيوس بنشينم . او فارغ از . . . « 58 » و بقول مرحوم ميرزا محمد فسائى ، با روئى كه دارد ، بايد شاه شود . اما عاقلان دانند كه ديدار حضرت عالى ، غبا اوحبا او را رياضهء استحاضه مىدهد و به همت مولد فنا مىشود .
حالم بد نيست . اگر در نوشتن و خبر فرستادن تقاعد و تأملى شد ، از اين بود كه نمىدانستم كجا هستيد . حالا كه ترتيب راحتى شده است ، گاهى مرقوم مىفرمائيد و غالبا زحمت مىدهم . بندهزاده چند روز ديگر عزيمت آن صوب دارد ، عرض عشق و ارادت مىكند . جلالت پاينده .
8 شوال « 59 »
هو فدايت شوم گنج نوشدارو بر خسته گذر كرد و در مرده اثر ، كه اواخر ماه صيام چند روزى به روزهدارى ، قيام نتوانستم و همچنان ناتوانى باقى بود تا كلك عالى ، معجز مسيح كرد و دم روح القدس آورد . ديگر ، اعراض مرض و بقيت بيمارى را به هيچ نشمرده ، قابل شرح و شكوى نمىدانم .
تصرفى كه در شعر خواجه عليه الرحمة فرمودهايد ، خوب و درست بود ؛ جز اينكه ، گمان نمىكنم براستى بيم داشته باشيد
أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
« 60 » .
ابو على هر قدر روسخت كند ، دوران دهر و دست روزگار ، به محو نشان و هدم بنيان مشغول است . اصبر فان الدهر لا يصبر .
بندهزاده با آن همه اشتياق ، البته تدبير زيارت حضرت عالى زا كرده است و از او
هامش
( 57 ) - مقصدنامه : تهران .
( 58 ) - يك كلمه خوانده نشد .
( 59 ) - مقصدنامه : تهران .
( 60 ) - قرآن مجيد . سورهء يونس ، آيهء 62 .