نفوس يك مملكتى از بانك و تومانيانس و حاجى فرج و حاجى ميرزا نبى ، قرض تومانى صد دينا و سه شاهى كرده بودم ، نمىدهد و طمع مىكند . بنده بايد آنچه در هفتاد سال زحمت اندوخته بودم ، عوض قرض دولت بدهم .
موضوع نزاع و مخالفت با امين الدوله ، عزل حاجى آصف الدوله از خراسان بود . پس از خرابى كار سركار و الا ، موردنظر جناب امين الدوله واقع شد ، حقوق مردم بدبخت را نوش جان كرد . پاى امين الدوله از ميان رفت ، موردنظر اتابك شد ؛ تشكيل حكومت تهران برايش كرد كه در چهل سال براى نايب السلطنه با وجود پسرى ناصر الدين شاه ، نصف آن ميسر نشد . شهر و انبار و خالصه و ايلات و قرهسورانى نتيجهاش آن افتضاح شد كه مثل ساير حكومتهايش بارآورد . هنوز حساب تهران را پس نداده ، سپهسالار و وزير بقايا و وزير دربار هم در باطن واسطه شدند ، كار فارس را در سى هزار تومان براى او گذرانيدند . با وجود كمال مخالفت ، وزير دربار دل با خود او داشت . بعد از آن هم واسطههاى او ضد و مخالف بود .
من بيچاره در تبريز به اتابك عرض كردم كه وليعهد بطور محرمانه مىگفت من براى همشيرهام خيلى اوقاتم تلخ است ، به ملاحظهء صدر اعظم توسطى از آنها نمىكنم .
و الا چه ضرر داشت يا كرمانشاهان يا كردستان را به آنها مىدادند كه از گرماى عراق عرب خلاص شوند . گفت ، اگر يك مجلس اظهار كند ، قبول مىكنم . رفتم عرض كردم ، قبول نكرد . گفت ، مخالف رضاى خاطر مبارك است . بارى ، در اين چهار پنج سال مهجورى ، داستانها داريم و تجربهها كردم كه تحريرى نيست و قابل ضبط تاريخ است .
آنقدر اجمالا عرض مىكنم ، از تقدير خداوندى خبر ندارم . ولى برحسب اطلاعات خودم ، سال نو اگر كار با اتابك شد ، سركار يا فارسى مىشويد يا كرمانى و اگر امين الدوله باشد ، تهرانى خواهيد شد . هرچند رفيق خودتان « 132 » از تهران مأيوس بود و مىگفت خاطر اقدس مطمئن نمىشود ؛ اعتقاد مخلص در باب اتابك ، مخالف جميع عقايد است .
تا ذات اقدس همايونى روحنا فداه حيات دارد ، خلع در كار اتابك حادث نمىشود .
اما در باب خودم هم يقين دارم تا حضرت اتابك اقتدار و اختيار دارد ، براى مخلص نه در ركاب و نه در مأموريت ، كارى نخواهد بود . از طلبى هم كه دارم ، دينارى وصول نخواهد شد .
ايراداتى كه در عمل تبريز فرموده بوديد ، هيچ يك وارد نيست . انشاء الله اگر نعمت ديدار ميسر شود ، حضورا عرض مىكنم . فرض همان است كه در ابتدا كردم ؛ كار بسته به اقبال و ادبار است .
ما كار خود به فضل خداوند كارساز * بگذاشتيم تا كرم او چهها كند
عمر گذشته است ، هزار سال كه نبايد بنده باقى باشم ؛ نهايت يكى الى دو سال ، به اين حركت مذبوح راهى بسپارم . خداوند سالار را مستقبل كند ؛ منظور اصلى باقى ماندهء خانواده است ، اگر خدا خواسته باشد .
هامش
( 132 ) - منظور رضا قلى خان است .