وزير مختار يك طورى عذرخواهى مىكنم كه به واسطهء اين تغيير و تبديلات ، آنطورى كه لازمهء تشريفات و پذيرايى بوده است ممكن نشد كه به عمل آورند . ليكن مىدانيد همسايگان از وضع خانهء ما بهتر از خودمان خبر و اطلاع دارند و از وضع . . . . . . . . « 110 » باخبر مىباشند . با اين حالت هرقدر بتوانيد در صدد حفظ آبروى دولت برآييد و على الظاهر كارى كنيد كه اسباب خفت و باعث كاستن قدر و منزلت نشود ؛ و فرضا يك مبلغى هم ضرر كنيد ، شايسته خواهد بود . وانگهى ، آنها مىدانند كه اگر تشريفاتى به عمل آمده است ، به واسطهء عرضه و استعداد شخص خودتان است و بالمآل بىنتيجه نخواهد بود . و مىدانيد بعد از اينكه خوب از آنها پذيرايى شود ، در روزنامجات خودشان درج و نشر مىدهند و اين مسئله خيلى خوب است . زياده مطلبى ندارم .
پيوست
فرزند مكرم پاكت مورخه هفتم رجب به توسط ارباب رسيد . جواب مطالب او را به خط خودم نوشتم ، نزد ارباب فرستادم كه در جوف بفرستد . پاكت رسمى پست را عليحده خواهم نوشت . اولا از شما روزنامهء حبل المتين را مرتب خواستهام گرفته و بفرستيد ، در جعبهء ليمو و امانت ديگر باشد . اگرچه تا يك اندازه شايع و بىپرده شده است ، معهذا از طرف ما نشده باشد .
فقرهء ديگر ، لازم است كه به شما بنويسم اين ورود فرمانفرماى هندوستان را به آن سرحد ، براى خودتان اتفاق بدانيد . از قرارى كه حسين مىگويد ، بر خلاف « سيكس « 111 » » پدرسوخته ، اين فرمانفرما در كتاب خودش از خدمات خانوادهء ما در جنوب خيلى خوب نوشته است . اين رشته را محكم كنيد ، خصوصا حالا كه وزير مختار هم مىآيد و سابقهء دوستى دارد ، موقع خوبى بدست آمده است . همانطور كه قنسول سابق روس را گول زده بودى ، اين دو تا را هم به حالت و عقيده « مسيو وود » كه در تبريز بود بياور .
در كاغذ رسمى كه با پست مىنويسم يك صفحه كه بايد به فرمانفرما « 112 » ارائه بدهيد نوشتهام ؛ تجديد عهد است . اين مرد اگر در هند هم نباشد ، يكى از رجال مقبول القول انگليس است .
بطور يقين ناصر الملك را هم به توسط خارجهها براى وزارت خارجه مىآورد .
كلاه ناوهكش پس معركه است ؛ اتابك در اين آخر به او لقب خوبى داد ، لقب او را ساربان « 113 » معين كرد . به علت آنكه ساربان با آن همه پروردگى نعمت سيد الشهداء ( ع ) ،
هامش
( 110 ) - كذا .
( 111 ) - منظور « سرپرسى ملسورث سايكس » است .
( 112 ) - منظور « لرد كرزن » است .
( 113 ) - منظور علاء الدوله است .