اسباب كار ، متفرق شوند و مردم مثل برگ درخت در خزان از ناخوشى افتاده ، فرصت غسل و كفت نمىشد . هرقدر صاحبمنصبان ديوانى اجماع كردند كه اين ثبات و لجاج خلاف عقل است و به خرج ديوان نخواهد رفت ، ثمر و نتيجه نخواهد داشت ، در صورت چنين بلائى تكليف مرتفع است ؛ جواب دادم كه ، چون مىدانم اين عمل پيشرفت ندارد و من براى حفظ جانم تقصير و بدنامى را برخود وارد نمىآورم و تا جان در تن دارم ، بايد پادارى و ثبات كنم . علماى بلد نوشتند كه ، توقف تو ، و مردم را اجبار به توقف كردن ، شرعا فعل حرام است ؛ نپذيرفتم . جميع اين فقرات بىاجر و هدر و فنا شده ؛ عرض ندارم ، شاكرم . پولى را كه به حكم دولت به جهت مصرف دولت روزبروز در حضور چهار هزار نفر نوكر ديوان و اهل بلد دادهام ، به چه عنوان و صيغه و اسم ، به خرج حساب منظور نمىشود ؟ پلى كه مرحوم آقا طاب ثراه و حضرت عالى بر رودخانه بستيد ، چرا آخر شكست ؟ پل منجيل كه مرحوم حاج ملا رفيع بست ، چرا آب برد ؟ مرحوم محمد على ميرزا در عرض نه سال كه اين سد را بست ، چهار دفعه بعد از اتمام ، به كلى از ريشه كنده شد . پل دالكى را در فارس ، چند دفعه آب از بنيان كند . جسر بغداد را به دفعات آب بريده و شكست و نصف بغداد را خراب كرد . شوشتر خانهء موروثى و ملك زرخريد چاكر نبود ، مملكت دولت است . دولت خواست تعمير كند ، پيشرفت نكرد .
سد مباركهء ناصرى حويزه كه ابتدا مرحوم احتشام الدوله هشتاد هزار تومان خرج كرده بود ، بعد عيب كرد و مرحوم حشمت الدوله قريب بيست هزار تومان تعمير كرد ، حالا كجا است ؟ چه حالت دارد ؟ فدوى از ابتدا صعوبت اين كار را مىدانستم ، چندين دفعه استعفا كردم . بعد از آن در عريضجات لندن استدعا كردم ، حالا كه اين غلام را مجبور به مداخله مىفرمائيد ، يك مهندس تمام و كمال از فرنگىها مستخدم بفرمائيد و سريعا بفرستيد كه علم و عمل مهندسان خودمان كافى نيست . منتهى خرج و مواجب مهندس فرنگى دو هزار تومان مىشود ، مقرون به صرفه است . مقبول نيفتاد . جرم و گناه اين غلام چه چيز و كدام است ؟ مباشر بودهام ؟ مقاطعه كردهام ؟ التزام سپردم ؟ داوطلب شدهام ؟ تحويلدارى دانستهام ؟ طفره و غفلت نمودهام ؟ اسباب و ملزوماتش را فراهم نياوردم ؟ پولش را در موقع نرساندم ؟ براى بنائى كنار كارون در تلگراف حضورى بوشهر سىهزار تومان بجز دستورالعمل مرحمت شد كه اين غلام از بابت ماليات اودئيل بسازم .
در اودئيل بواسطهء مهيا نبودن مصالح و بعضى عوائق و مرض و با ناتمام ماند . به قدر پانزده هزار تومان خرج شد ، تتمه براى بارسئيل ماند . از ابتداى سال هرهفته اوامر مؤكده در اتمامش شرف صدور يافته و در كمال اهتمام مشغولاند . مكرر عرض كردم ، تا اول ربيع الاول همه ساخته و پرداخته است . مأمورى به جهت تحويل گرفتن بيايد .
نه در اودئيل بخرج آمده است و نه نصفهء بارسئيل از بابت اقساط منظور شده است .
ساير مخارج را هم حضرت عالى بهترين گواه است . روح چاكر خبر نداشته كه مأمور قورخانه مىآيد تفنگ افواج را مرمت كند ، مباشر ذخيره بايد قفسهسازى كند .
هريك را كه مطلع مىشدم به همين ملاحظات عجز در موقوفى مىكردم ؛ چنان كه در فرستادن چهار عراده توپ ، خانهزاد مكرر جسارت كردم و موجب تغير خاطر عالى
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 439
مساهمون: حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
ص٤٣٩