مىشود .
چون در اين سنوات اوضاع ولايات كردستان به جهات عديده كمال اختلال و پريشانى به هم رسانده بود و من به اقتضاى خيرخواهى كه در حق افراد و آحاد آن ولايت دارم هميشه از اين حالت كمال افسوس داشتم ، مراتب را به خاكپاى همايون اعليحضرت اقدس شاهنشاهى روح العالمين فورا معروض داشتم و برحسب عرض و استدعاى اينجانب ولايات كردستان ضميمهء حكومت آذربايجان به عهدهء اينجانب محول و واگذار گرديد و نتيجة الوالاة العظام مقرب الخاقان فرزند مكرم و الا مقام نجفقلى خان به حكومت كردستان سرافراز و مفتخر شده است . لهذا . . . « 1 » براى ابلاغ اين حكم مأمور نمود و به آن عاليجاه استحضار داد كه فرزند مكرم معزى اليه را حاكم بالاستقلال و مقرب الخاقان ميرزا ابو القاسم مستوفى را وزير بالاقتدار آن ولايت دانسته از اوامر و نواهى حاكم تمرد و تجاوز ننمايند . البته حسب المرقوم معمول دارد .
فى شهر رمضان 1276
عاليجاه عزيزا مقرب الخاقان ميرزا ابو القاسم وزير را نوشتهام براى قرار و دستور العمل ولايات كردستان نزد اينجانب خواهد آمد . آن عاليجاه بايد در خدمتگزارى فرزند مكرم نجفقلى خان حاكم كردستان نهايت اهتمام و سعى به عمل بياورد و در امورات محولهء خود دقيقهاى فرو گذاشت نكند .
تحريرا فى تاريخ متن
- 26 -
هو عاليجاها ، مجدت همراها ، نور چشما ، عزيزا سال گذشته رعاياى صندوق آبادى در هنگام تشريففرمايى موكب همايون به سفر خيريت اثر در محلات به ديوان عدليهء اعظم عارض شدند كه با بعضى اشخاص ادعا دارند و عاليجاه حاجى غلامعلى خان مأمور و محصل گرديد كه در آنجا قطع دعوا و گفتگوى آنها را با مدعى
هامش
( 1 ) . جاى چهار پنج كلمه سفيد مانده است .