Skip to main content

حيات يحيى ( فارسى ) — Page 435

Contributors:

P.435

مرگ گرگ

شنيدم آنكه صيادى به يك دشت * به منزلگاه گرگان روبرو گشت پدر مىبود و مادر با دو فرزند * كز آنها زندگانى بود خرسند نخستين روبرو با گرگ نر شد * ز آدم‌خواريش اندر حذر شد به قصد جان او تيرى بينداخت * كه از آن تير كار گرگ را ساخت چو گرگ نر به روى خاك افتاد * نگاهى با غضب كرد او به صياد
حيات يحيى ( فارسى ) — Page 435 | يحيى دولت آبادى