Skip to main content

حيات يحيى ( فارسى ) — Page 105

Contributors:

P.105
كه در صورت موافقت به من ميدهد يكى هم وكالت مجلس شورايملى است نويد آخرى سبب مىشود كه ميفهمم نه تنها با آنها موافقت نبايد كرد بلكه مخالفت بايد نمود زيرا معلوم مىشود نمايندگى مجلس را مانند غنائم دولت بهر كس بخواهند ميدهند و با مجلس و مشروطه هم بازى مينمايند در صورتى كه اگر اكنون با اين همه انقلابات از موجوديت استقلال ايران نامى برده مىشود تنها و تنها در سايهء مشروطيت و حكومت ملى است كه دنيا آن را شناخته است . خلاصه بعد از ورود خود بتهران دانستم دولت درصدد است والى مقتدرى بآذربايجان بفرستد و در اين خصوص بواسطهء اطلاعاتى كه از آن ايالت داشتم بر حسب تكليف وجدانى شرحى برئيس دولت نوشتم حاصل آنكه آذربايجان را ديدم بمنزلهء غريقى كه تلاطم دريا يك دست و يا سر او را از آب بيرون افكنده به زبان من صداى استغاثه خود را به گوش رئيس دولت مىرساند و ميگويد زمامدار امور من بايد شخصى باشد حساس بىطمع وطن‌دوست و واقف بمواقف عصر و مخصوصا مطلع از آنچه در ماوراء بحر خزر ميگذرد و اضافه كردم كه ايران اگر بماند بآذربايجان ميماند و اگر برود بآذربايجان ميرود در اين صورت اميدوارم در انتخاب والى براى آنمملكت نهايت دقت مبذول گردد كه موجب پشيمانى نگردد . وثوق الدوله در جواب جمله‌هائيرا نوشت كه بمنزلهء حرفهاى قالبى است و در هرموقع گفته مىشود از اين قبيل دولت تا آنجا كه اسباب در دست دارد در اصلاح امور آذربايجان كوشش خواهد كرد و در عين حال بر خلاف مصلحت وقت و بىمناسبت با اقتضاى محل محمد وليخان را كه سپهسالار اعظم لقب دارد بىآنكه سپاهى داشته باشد با جمعى از رجال كهنه‌پرست بىخبر از همه جا نامزد ايالت آذربايجان ساخت . نگارنده والى مزبور را كه با من سابقهء آشنائى داشت از مشكلات آذربايجان آگاه ساخت بىآنكه مختصر اثر در وجود او نموده باشد . والى مزبور با برخوردن بمشكلات زياد خود را بتبريز رسانيد و به زودى دولتيان بخبط و خطاى خود در اين انتخاب پى برده او را بتهران احضار نموده عبد المجيد ميرزاى عين الدوله را بعد از يك مدت بدانجا فرستاند كه او هم از سنخ محمد وليخان