Skip to main content

حيات يحيى ( فارسى ) — Page 214

Contributors:

P.214
ناصر الملك ميخواست او را با خود رام كند نميشد على الخصوص كه بواسطه وقايع فارس كه حكومت نظام السلطنه در آنجا بر خلاف ميل سردار اسعد جارى ميشد بينهايت افسرده بود چه يكى از خيالات عالى او ضديت نمودن باصولة الدوله رئيس قشقائى است كه موافقت نمودن با اولاد قوام الملك شيرازى و حكومت نظام السلطنه نتيجه به عكس داده اولاد قوام مقهور و يكى از آنها مقتول گشته و صولة الدوله مسلط و مقتدرتر شده و بالجمله سردار اسعد با كمال دلتنگى از تهران باروپا حركت مينمايد بعد از حركت سردار اسعد و داخل شدن محمد على ميرزا به خاك ايران به قصد رسيدن بتخت و تاج و حمله سالار الدوله از طرف مغرب ناصر الملك بىاندازه متوحش شده چاره‌ئى براى خود نديده مگر اينكه بختياريها را روى كار آورده از قوت آنها استفاده نمايد اين است كه صمصام السلطنه نجفقليخان بختيارى را رئيس الوزراء و سردار محتشم - بختيارى را وزير جنگ مينمايد و مكتوبى بسردار اسعد باروپا نوشته از او دلجوئى مىكند و او را دعوت مينمايد كه بايران برگردد و مينويسد كه بعد از آمدن شما من براى استراحت باروپا خواهم رفت يعنى اگر صمصام السلطنه را كه رتبه شما را ندارد رئيس الوزراء كردم شما هم بجاى من نائب السلطنه خواهيد شد .