و رشيد السلطان در مازندران و غيره خود را براى كمك نمودن بمحمد عليميرزا حاضر ميكنند رجال مستبد نيز فرصت يافته در باطن دستيار محمد عليميرزا ميشوند و او را اطمينان ميدهند بطوريكه بيچاره تصور مىكند به همان نقشه كه دو سال پيش مشروطه - طلبان كشيدند و او را خلع كردند ميتواند او تخت و تاج از دست داده را بازپس بگيرد بهر صورت در اينموقع كه كابينه ملايم سپهدار براى جلوگيرى از اين حملهها صلاحيت ندارد و دولتيان بقوه بختيارى محتاج هستند نجفقليخان صمصام السلطنه بختيارى را رئيس الوزراء ميكنند و فرقه دموكرات كه ضديت تمام با فرقه اعتدال و اتفاق و ترقى داشتند با يكديگر ميسازند و متفقا دولتى تشكيل ميدهند .
رؤساى بختيارى قواى خود را در تهران جمع ميكنند اشخاصى را كه متهم بخصوصيت داشتن با محمد عليميرزا هستند از رجال دولت و غيره گرفته توقيف ميكنند و بعضى هم كه در مخاطرهاند ببعضى سفارتخانها تحصن ميجويند و قواى دولت كه عمدهاش قوه بختيارى است مصمم دفع محمد عليميرزا و سالار الدوله ميگردد و طولى نميكشد كه يك شاه مخلوع مطرود ياغى شده بر پسر خود كه پادشاه وقت است و يك شاهزاده ديوانه طرد شده ياغى از شرق و غرب مملكت رانده ميشوند .
و بايد دانست كه هيچ قوه محمد على را با اسبابى كه در دست دارد از مساعدين داخلى و استظهار بموافقتهاى خارجى به زودى مغلوب و مأيوس نميكند مانند قانونى كه از مجلس شورايملى مىگذرد و براى آورنده سروى جايزه بزرگ معين مىگردد .
محمد على از مجلس مرعوب است از يك طرف و از طرف ديگر سست عنصرى و طمعكارى همراهان خود را هم ميداند در اين صورت حق دارد بعد از صدور اين راى از مجلس شورايملى از همراهان و نزديكان پرطمع كمعقيده خويش نگران بوده باشد زيرا مبلغى كه قانون بكشنده او ميدهد اضعاف مضاعف آن چيزى است كه قاتل در صورت اقدام نكردن از خود او ميگيرد .
در اين حال تصور احوال سلطان احمد ميرزا كه از يك طرف سلطنتش بمخاطره افتاده و از طرف ديگر در صورت مغلوب شدن از مفارقت پدر و مادر كه به آنها علاقمند است خلاص مىشود و از طرفى تعيين جائزه بزرگ از طرف مجلس ملى براى كشنده پدرش بامضاى او بايد قانونى بگردد البته بسيار مشكل است و در شنيدن بازگشت
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 177
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص١٧٧