Skip to main content

حيات يحيى ( فارسى ) — Page 334

Contributors:

P.334
صحبت بداريد آنوقت شاه قدرى ملايم مىشود امير بهادر در چادر آنها آمده سرزنش بسيار مينمايد شاپشال روسى به آنها اظهار مىكند من مسلمانم و اسلاميتم مرا واداشت اين اقدامات را بكنم آقا سيد محمد به او تغيّر و خشونت مينمايد و چون از جزئيات مذاكرات آنجا اطلاع نداريم باختصار ميكوشيم . خاتمهء كار آقايان روحانى به اين ترتيب است كه درباريان از حاج امام جمعه خوئى كه از دوستان خودشان است معذرت خواسته او را مرخص ميكنند آقا سيد عبد اللّه را بعد از سه روز با آقا ميرزا محسن دامادش و بعضى از پسران و بستگان او تبعيد نموده با غلام مستحفظ بجانب قزوين و از آنجا بجانب عتبات ميفرستند ولى در خاك ايران توقيف ميشوند آقا سيد محمد را در شميران اجازهء اقامت ميدهند به شرط آنكه با كسى آمدوشد نكند او هم در آبادى دركه شميران ميماند شاهزاده ابو الحسن ميرزا شيخ الرئيس شعرى براى شاه ميسازد و او را به حق خويشاوندى سوگند داده خلاصى ميطلبد و رها ميگردد .