ممكن نبود بعد خوب خواهد شد شايد شنيده باشيد شاعرى در هجو مجلسيان اين دو بيت را گفته است .
در سال هزار و سيصد و بيست و چهار * شد مجلس معدلت بطهران پادار
گفتم بمدير كيست اعضاء گفتا * موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار
و من در جواب او گفتهام :
ديدم وكلاى مجلس ملى را * كرده است يكى تخطئه با اين گفتار
در پاسخ اين سخن بگفتم كه عجب * نبود اگر اين كسان شدندى مختار
موش و بقر و پلنگ گردند وكيل * از جانب گرگ و سگ و خوك و كفتار
امروز همين است و جز اين نيست ولى * زين چار چو بگذرى نهنگ آيد و مار
شيخ از شنيدن اين بيانات اظهار بشاشت نموده انتقاد و جواب آن هردو را در كتابچه خود ثبت مينمايد .
شيخ در آخر مجلس از نگارنده تقاضا مىكند با دوستان آزاديخواه حقيقى خود مذاكره كنم بلكه با وى موافقت كنند او بيايد به طرف مشروطهخواهان و بهبهانى را چنان كه همهوقت طرفدار دولتيان بوده است به حال خود بگذارند با شاه موافقت نمايد و وعده ميدهد كه اگر اين كار صورت بگيرد نواقص كار مشروطيت را او بر طرف خواهد ساخت و روحانيان مخالف را موافق مينمايد شاه را هم از ملت اطمينان داده با مجلس و مجلسيان همراه ميگرداند .
نگارنده با اينكه اساسا معتقد نيست كه سياست و روحانيت بهم آميخته بوده باشد و دخالت روحانيان را در سياست مخالف صلاح مملكت ميدانم و هم اين حسن طلب را ساده و بىآلايش نميدانم چون به او وعده مىدهم با دوستان صحبت بدارم با بعضى از خواص گفتگو ميكنم و روى مساعدتى نشان نميدهند با اينحال با او متاركه نكرده در هرموقع هرچه صلاح او بوده باشد و با مصلحت مملكت هم مخالف نباشد به او ميگويم .
شيخ و همراهانش دنباله صلح ظاهرى را با رقباى خود ترك نكرده به ظاهر با آنها