1 . آنچه را كه مؤلف دربارهء خود نوشته ، بسيار مختصر است ، و در عين حال دقيق و كامل نيست .
2 - مطالبى در اظهارات مؤلف وجود دارد كه به نظر مىرسد راه اغراق را پيموده است .
3 . بخش اعظم گفتار مؤلف در شرح حال خود ، با سنوات تاريخى و شغلى وى قابل انطباق نيست .
4 . در شرح حال وى مواردى ذكر شده كه به نظر ابهام آميز مىرسد .
به هر ترتيب ، مؤلف در آغاز كتاب ، خود را چنين معرفى كرده است :
« غرض از اين سخن آنكه فقير حقير بوداق منشى قزوينى حصل امله و حسن عمله مدتى به گرد سخن مىگشت . . . » « 1 » .
سال دقيق تولد نويسندهء كتاب بدرستى معلوم نيست و خود نيز در اثرش به صراحت بيان نكرده است .
اما در اين باره ، بنابر آنچه كه نويسنده در شرح احوال خود مىنويسد دو تاريخ براى تولد او به دست مىآيد :
1 . سال 918 ه . ق .
چنان كه بوداق منشى در ابتداى شرح احوال خود مىنويسد :
« . . . در چهارده سالگى به دفترخانهء همايون رفتم ، و اين اوايل سلطنت پادشاه بود كه در فتنهء تكلو و استاجلو به قزوين آمدند و قشلاق كردند . . . » . « 2 »
به استناد منابع عهد صفوى ، طهماسب اول در سال 930 ه . ق . به سلطنت رسيد و نخستين زمستانى را كه در قزوين گذرانيد ، سال 932 ه . ق . پس از شكست طايفهء استاجلو در مقابل روملو و تكلو ، و فرار آنان به گيلان بوده است . « 3 »
هامش
( 1 ) جواهر الاخبار ، ص 57 .
( 2 ) همان منبع ، ص 187 .
( 3 ) در اين باره رجوع شود به :
- غفارى قزوينى ، احمد ( قاضى ) : تاريخ جهان آرا . تهران ، 1343 ش ، ص 283 .