پر ز نعيم است دكانهاى او * پير و جوان مايل سوداى او
بس كه بهم ريخته هميان زر * گشته دكانها همگى كان زر
اطلس رومى و قماش فرنگ * مانده بهر خانه ازو تنگ تنگ
رومى و هنديست كه با يكدگر * كرده مواسات چو شير و شكر
كيسه برانند درين رهگذر * هركه تهى كيسهتر ، آسودهتر
هست بسى نيز ز وارستگان * فارغ و آسوده ز سود و زيان
گرچه تهىدست ز سيم و زرند * جان بفروشند و غم دين خرند
جنس نفيس است خريدار كو * رونق اين گرمى بازار كو
از دل ايشان شده بازار گرم * آيدشان از دروديوار شرم
و چنان به خود شگون ساختهاند كه بعضى از اجناس و امتعه و اشربه را كه در آن روز خريدارى مىنمايند [ 16 ب ] تا سال ديگر همانوقت در منزل خود نگاه مىدارند .
سيد قطب الدين
نيز از جملهء اهل اللّه بود . در « تاريخ جديد يزد » مذكور است كه خواجه اوجى در سلك مريدان عاقبت محمود آن سيد عالى حسب انتظام داشت . نوبتى به اتفاق جمعى از خطهء بهشت منزلهء يزد متوجه تبريز گرديد . در اثناى طريق جماعت قطاع الطريق بر قافله زده اهل قافله متحير و سراسيمه گشتند . خواجه