رباعى
تا چند من اين خمير بسرشته خورم * وين آرد به آب اندر آغشته خورم
يك بار چو بابزن كبابم ندهى * من شمع نيم كه روزوشب رشته خورم
چون حضرت كرامت پناه از سير بازگشت بشاهزاده خليل اللّه گفتند كه معلم شما از شما گله نموده و مولانا را طلب كرده فرمود آن رباعى كه گفتهاى بخوان . مولانا خواند و بانعام و خلعت و الطاف نوازش يافت .
نقل است كه درويشى مؤذن در شيراز بانگ خفتن ميگفت ، و بعد از بانگ اين غزل كه از نتايج طبع شريف حضرت ولايت منقبت بود خواند ، غزل :
غم مخور يارا كه غمخوارت منم * كاين جهان و آن جهان يارت منم
در سر بازار ملك كاينات * اول و آخر خريدارت منم
رو به داروخانهء درد من آر * چون شفاى جان بيمارت منم
گر بدوزخ ميكشندت خوش برو * چونكه در آتش نگهدارت منم
ور به جنّت ميروى بىما مرو * چون فروغ باغ و گلزارت منم
چند روزى هركجا خواهى برو * بازگشت آخر كارت منم
[ 28 ب ] هاتفى از غيب ميداد اين ندا * نعمت اللها طلبكارت منم
آن حضرت در ماهان استماع اين غزل كه درويش در شيراز ميخواند كرده خوشوقت گرديد ، و بر بعضى از درويشان اظهار نمود كه درويش ما در شيراز اين غزل ميخواند . در همانشب آن درويش در شيراز آن حضرت را در واقعه ديد كه آن حضرت او را تحسين فرمود . درويش از خواب بيدار شده از شيراز متوجه آستانهء ماهان گرديد ، و دست در دامن بيعت و مريدى آن حضرت زده بعد از رخصت بشيراز متوجه گرديد .
گفتار در بيان احوال طالبان كه چون به خدمت آن حضرت ميرسيدند از جذب ولايت در نظر اول مجذوب ميگرديدند
من كلام آن حضرت ولايت منقبت ، غزل :