سفيد است حوالى حصار وجودش فروكوفت ، شعر :
نوبت پيرى چو زند كوس درد * [ 365 الف ] دل شود از خوشدلى و عيش فرد
موى سفيد از اجل آرد پيام * پشت خم از مرگ رساند سلام
حاجى غلام رضا دانست كه دم بدم كوس رحيل فروخواهند كوفت و سرمايهء حيات كه متاعيست در خانهء بدن وديعت نهاده باز خواهند طلبيد ، در فكر كار آن جهانى افتاد و حقوق واجبى كه بر ذمه داشت از خمس و زكات « 1 » به مستحقان رسانيد و در « محلهء مال امير » به قرب « حوض آبشور » حمامى در نهايت خوبى و وسعت و تكلف بنا نمود و اتمام آن در شهور سنهء ست و سبعين و الف اتفاق افتاد .
مير كمال بندرآبادى
اعضاى تركيب او خالى از غرابت نبود و به عظم جثه « 2 » و دورهء كمر و كوچكى سر و بزرگى شكم مشهور و معروف بود . در امور دنيوى يد بيضا داشت ، اما از فضايل اكتسابى و نفسانى به غايت بىبهره بود ، چنانچه بزرگان اشاره فرمودهاند ، مصرع :
جوى طالع ز خروار هنر به
به حسب امداد طالع و تقدير قضا از مرتبهء دكاندارى به منصب نظارت خالصهء خطهء يزد سركار خاصهء شريفه [ 365 ب ] و حكومت و داروغگى مجوسيان رسيده مدت چند سال به استقلال در سرانجام امور ملك و مال دخل داشت و به شرب مدام شعف تمام داشت . مضمون اين رباعى كه زادهء طبع عزيزى است مناسبت تمام به حال او دارد ، رباعى :
شغل تو و اين بادهپرستى باهم * مانند بلندى است و پستى باهم
هامش
( 1 ) - اصل : زكواة
( 2 ) - اصل : جسته