باز به وطن مألوف مراجعت نموده و حال تحرير در خطهء يزد با دوستان يكدل و محبّان مشفق صحبت داشته به زبان حال مىگويد ، شعر :
صحبت غنيمت است بهم چون رسيدهايم * تا كى دگر بههم رسد اين تخته پارهها
و اين بيت را به آنجناب نسبت مىدهند كه در تعريف شكيله نام مطلوب خود فى البديهه به رشتهء نظم كشيده ، شعر :
شپش سر شكيله به نظر چنان نمايد * كه ميان سنبلستان چرد آهوى خطايى
[ مولانا محمد محسن معلم ]
و ديگرى از صاحبخطان ملا زكى ولد كوچكتر فضيلتپناه مولانا محمد محسن معلم است . در سنهء احدى و ثمانين بعد الف كه ولد مرحومش به سراى باقى خراميد بر زيلوچهء تمكين قرار گرفته همت بر تعليم اطفال مؤمنين گماشت ، مصراع :
بهجاى پدر شاد و خرم نشست
و تختهء جفا بر دامان خردسالان دبيرستان بيغمى گذاشته به تازيانهء [ 304 ب ] صلابت و زهر چشم نگاه رونق عيش و نشاط از دلشان در ربود ، بيت :
در ايام او روز طفلان چو شام * شب از بيم او خواب ايشان حرام
[ مولانا بهاء الدين هزارسپ ]
و يكى ديگر از خوشنويسان معروف و مشهور مولانا بهاء الدين هزارسپ بود كه چون ياقوت مستعصمى سرآمد گشته نظير نداشت و در علم انشا و مهارت در آن رايت بىمثلى مىافراخت . اكثرى كتابههاى عمارات يزد مثل كتابهء « مسجد جامع » كه به فرمودهء شاه نظام كرمانى وزير يزد سورهء انا فتحنا منقوش نموده و استادان سحرآفرين كاشىساز به كاشى تراشيده نصب نموده ، ترتيب دادهاند .