افروختيم شمع محبت هزار بار * از آتش فراق كه در استخوان بماند
ماريست گرد گنج حقيقت برآمده * داغت كه در درون دل ناتوان بماند
گردون به سينه داغ تو دارد ز روى مهر * اينك ببين كه ماه ز داغش نشان بماند
هركس به روى يار دهد آب ديده را * جز « منطقى » كه ديدهء او خونفشان بماند
اين معما باسم « حسام » زادهء طبع آن فاضل عالىمقام است ، معما :
از حسن بىحد تو اى نازنين شمايل * عاقل شدست مجنون مجنون شدست عاقل
جامع سعادات دنيوى و اخروى و مظهر لطف الهى شيخ على صبح جبل عاملى
در فضل و كمال به درجهء بلند و مرتبهء ارجمند رسيده بود . [ 274 الف ] در اوايل سلطنت پادشاه گيتىستان به منصب جليل المرتبهء شيخ الاسلامى خطهء يزد معزز گشته علم شريعتپرورى برافراخت و در تشييد قواعد اسلام و تمهيد مبانى ملت خير الانام عليه الصلاة و السلام ابواب سعى و اجتهاد گشاده ، درهاى معاصى بر روى خلايق بربست و به آب تقوى گرد گناه از چهرهء اهالى آن ديار فروشست . و چون پيشنهاد خاطرش تقويت دين نبوى و ترويج ملت مصطفوى بود پادشاه شريعت - پرور دست تصدى آن زبدهء متورعين را در تمشيت آن امر خطير قوى ساخته زمان - زمان پرتو تحسين بر وجنات احوالش مىتافت . و در باب منع از شراب و آزار شرابخوارگان به نوعى اهتمام مىنمود كه در آن عصر مستى جز در چشم مشكين - خطان خطايى مشاهدهء نظارهگيان نمىگشت . رندان بادهنوش از صولت تازيانهاش دست از گردن صراحى و لب از لب پياله برداشته شكستهخاطر با تسبيح و مسواك