تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
نهاد ، شعر :
ز لفظ در فشانش گشت بىقيل * مبين معنى آيات تنزيل ز ابر كلك او بحر معانى * شدى پر از زلال زندگانى
لاجرم آن فاضل ستوده‌شيم به التماس مسلمين به لوازم درس و افاده پرداخت [ 247 الف ] و نيز مدت چهل سال در « مسجد جامع كبير » دار العبادهء يزد به اقامت فرايض جمعه و جمعات قيام و اقدام نمود و در فيصل شرعيات كافهء برايا خود را معاف نداشته در اين ابواب غايت جد و جهد به‌جاى مىآورد . و در هنگام فرصت و ايام تعطيل به تأليف و تصنيف همت نيكو نهمت مصروف و معطوف مىداشت و چون متقاضى اجل كه حجتش در محكمهء قضا به نشان
« لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ »
ثبت يافته بود در رسيد و تاريخ هجرى به روز جمعه بيست و پنجم شهر رمضان المبارك سنهء اربع و ثمانين و الف رسيد ، موكلان قضا و قدر گريبان جان آن‌جناب را گرفته كشان كشان به عيادت دوستى به « محلهء مير چقماق » بردند . بعد از مراجعت در وقتى كه به « ميدان قلعه » عبور مىفرمود سه جاهل از ملازمان تجار قزوينى از روى جهل و غرور به دوانيدن مراكب اجل سير اشتغال داشتند ، از باد حملهء مركبان آن فاضل عالىمكان بر خاك ناتوانى افتاده اعضايش توتيا - آسا گشت . نهال ثمربخش گلزار فضل و كمال از اهتزاز صرصر بيداد عالم پرملال از پاى درافتاد و كوكب آسمان علم و هنر از اوج برج افضال روى به حضيض خانهء و بال نهاد . مؤمنان آن حوالى ازين واقعهء عبرت‌بخش اطلاع يافته آن‌جناب را بر دوش مهربانى گرفته به منزل شريفش رسانيدند . [ 247 ب ] فرزندان و متعلقان و اصحاب و دوستان از وقوع اين واقعه بىطاقت گشته آواز گريه و افغان به مرتبه‌اى بلند ساختند كه غلغله در زمين و زمان افتاد و به موافقت ايشان سيلاب اشك از ديدهء معتكفان عالم بالا و مقيمان ملاء اعلى بگشاد