ملايك سپاه باسط بساط امنوامان رافع لواى عدل و احسان سلطان سلطان نشان صاحبقران گيتىستان ابو المظفر ابو المنصور سلطان شاه عباس ثانى بهادر خان خلد اللّه ملكه و سلطانه زيب و زينت داده منشيان ديوان
« وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ »
منشور خلافت معمورهء جهان بنام نامى آن حضرت نوشتند سلاطين اطراف و گردن - كشان [ 227 ب ] آفاق و امراى نامدار و بهادران امصار غاشيهء بندگى بر دوش و كمر فرمانبردارى بر ميان بستند ، نظم :
سراسر دليران ايران زمين * كشيدند صف بر يسار و يمين
پى تهنيت يك بيك همگنان * زبان برگشادند زانوزنان
كه شاها به زيب و فر و تخت و تاج * بمان تا بماند ز آدم نتاج
ترا بندگانيم از جان و دل * ولى بندگانى ز خدمت خجل
نه ما چاكرانيم و تو شهريار * كه ما بندگان تو خداوندگار
و چون شاهنشاه ايران بر مسند خاقانى متمكن گشت ابواب خزاين و دفاين بگشاد و مجموع اركان دولت و اعيان حضرت و طبقات حشم و طوايف خدام را به مواهب فراوان و عطاياى بىكران بنواخت ، شعر :
رعيت ز انصافش آباد شد * ز بخشش سپاهش همه شاد شد
و امرا و خوانين و ساير مقربان را به مناصب بلند و مراتب ارجمند مفتخر و سرافراز گردانيد و همگى همت خاطر قدسى مظاهر ملكوت ناظر بر آن گماشت كه دار الملك قندهار كه بسببى از اسباب چنانچه در جلد دويم اين مجلد بدستيارى