تو اگر باغ گلى او چمن ياسمن است * در گلستان جهان هردو نداريد نظير
عطر زلف تو اگر برده دل عالم را * او هم از نكهت خط كرده جهان را تسخير
تيغ ابروت به ابروى كمانش نرسد * كار شمشير نيايد ز غلاف شمشير
پنجهء عشق و دل نازك او انصافست * بند گرديده به گلبرگ ترى ناخن شير
عشق تر كيست كه از گوشهء ابروى كمان * پادشه را به زمين افكند از روى سرير
عشق بود آنكه به يكدم زدن همت او * سر منصور ز دار ادب افتاد به زير
عالمى صيد تو گرديد چو او صيد تو شد * بود در طالع حسنت كه شوى عالمگير
شب كه مستانه به بزم تو قدم بگذارد * سجدهء شكر كن و در قدم دوست بمير
به نگاهى كه اسيرانه كند چشمش پوش * به نيازى كه فقيرانه زند دستش گير
همچو مژگان خود انگشت به چشمت بگذار * گر ز مژگان تو خواهد كه بسازد پر تير
چمن خوبيت امروز كه با برگ و نواست * گل به جيبش كن و چون غنچه مسازش دلگير
نار پستان تو فرداست كه بر نخل قدت * به طريقيست كه بر شاخ بخشكد انجير
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 258
مساهمون: ايرج افشار
ص٢٥٨