هزار عيب مرا هست از ره افلاس * عيوب داعى خود را همه بپوشانى
كنار و جيب جهان پر شود ز نقد اميد * ز روى جود اگر آستين بيفشانى
مدام تا بود از نور خور جهان روشن * هميشه تا كه كند جلوه شام ظلمانى
محب جاه تو بادا به عز و ناز « 1 » و بود * عدوى راى ترا درد همدم جانى
و ديگرى نيز فرموده ، رباعى :
اى گوهر عدل و داد پيرايهء تو * سود دو جهان بود ز سرمايهء تو
در سايهء پادشاه باشى جاويد * پاينده بود بر سر ما سايهء تو
[ 178 الف ] و در سنهء سبع و سبعين و الف موافق يونتئيل كه پادشاه ملكبخش خلعت با بهجت
« وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ »
بر قامت قابليت خاقان بلندمكان افتخار سلاطين زمان سلطان سلطان نشان سلطان شاه سليمان مرتب ساخت آن حضرت بيش از خواقين صفوى دربارهء آنجناب لطف و مرحمت مبذول فرموده مهم نظارت دار العبادهء يزد كه حسب الفرمان خاقان خلد آشيان صاحبقرانى به او مرجوع بود رقم مجدد عنايت فرمود .
چون رتبهء هريك از بندگان آستان ملايك پاسبان از مضمون فرامين لازم - الاطاعه ظاهر و نزد همگنان واضح ميگردد لهذا درين اوراق ثبت گشت تا موجب افتخار و سرمايهء مباهات اولاد امجاد آنجناب بوده باشد .
« حكم جهانمطاع شد - آنكه چون به موجب رقم نواب خاقان خلد آشيان
هامش
( 1 ) - نسخهء وزيرى : در عز و ناز باد .