سادات و اكابر و اهالى در چنان فصلى توكل به عون عنايت ربانى قوى داشته پوشيده و پنهان يكيك و دودو شبهنگامى كه جهان از فراق آفتاب و تراكم سحاب كه [ 166 ب ] فلك با چراغ ماه راه نميديد و سحاب از ديده و دم حسود مايه گرفته برفى عظيم مىباريد و هوا چون دل ستمكاران تيره و ابر چون دست دريا نوال كريمان سيمبار ، شعر :
هوا پر ز ميغ و زمين پر ز برف * ز لب ره نبردى سوى گوش حرف
از منازل خود بيرون آمده از راه غير معهود روى به اردوى معلى مىگذاشتند . چون [ در ] دار السلطنهء اصفهان كه محل نزول خسرو آفاق بود اجتماع نمودند و در هنگامى كه خاقان عدالت كيش بر سرير شهريارى جلوس فرموده داد مرحمتگسترى مىداد ، شعر :
گشاده حشمت او دست عدل بر عالم * كشيده سطوت او پاى ظلم در زنجير
اهالى يزد عجز حال خود در معرض عرض رسانيدند ، بيت :
به پاسخ گشادند يكسر زبان * دعا و ثنا كرده زيب بيان
بدانديش تو هست بىدادگر * به بىحد رعيت ز بيداد سر
قلم دركش آيين بيداد را * كفايت كن از خلق فرياد را
و تا ركن شوكت وزير به شفقت و توجه وزير اعظم قوى بود هركه اظهار شكايت او كرده زبان تشنيع مىگشاد و سرش از ضرب گرز و دگنك ايشك آقاسيان و يساولان شكسته مىگشت ، و هرمطلب كه دستور بيدادگر پيش مىگرفت