تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
آسمان و ايوان كيوان برافراخت ، بيت :
ز روزگار همين حالتم پسند آمد * كه خوب و زشت و بد و نيك در گذر ديدم برين صحيفهء مينا به خامهء خورشيد * نگاشته سخنى خوش به آب زر ديدم كه اى به دولت ده‌روزه گشته مستظهر * مباش غره كه از تو بزرگتر ديدم كسى كه تاج مرصع صباح بر سر داشت * نماز شام ورا خشت زير سر ديدم
و همچنين مجد الملك جهت استحضار وكلا و نواب صاحبى كه در تبريز و ساير ممالك بودند تعيين نمود و اين رباعى در سلك نظم كشيده نزد آن جناب روان فرمود ، رباعى :
در بحر غم تو غوطه خواهم خوردن * يا غرقه شدن يا گهرى آوردن خصمى تو بس قويست خواهم كردن * يا سرخ كنم روى بدان يا گردن
[ 108 ب ] چون رقعه به نظر صاحب سعيد رسيد اين رباعى در جواب گفته نزد او فرستاد ، رباعى :
يرغو بر شاه چون نشايد بردن * بس غصهء روزگار بايد خوردن اين كار كه پاى در ميانش دارى * هم سرخ كنى روى بدان هم گردن
القصه چون صاحب‌ديوان بعد از چند روز قرين وحشت و دهشت به بارگاه درآمد پادشاه بر زبان عتاب گفت كه سالها كمر خدمت بر ميان بسته پدر ما را