بهر خدا مطرب عاشقنواز * راست كن آهنگ نواى حجاز
پير و جوان از عرب و از عجم * باديهپيما به هواى حرم
راه روان را به زمان چنين * پاى نيايد ز فرح بر زمين
و پس از توجه به حجاز و يثرب و دريافت سعادت دارين عنان عزيمت به صوب ديار خود تافت . بر اذكيا پوشيده نماند كه اخلاق زكيه و اوصاف مرضيهء آنجناب نه در آن مرتبه است كه قلم زبان شكسته و دوات زبانبسته پيرامون تحرير و تقرير آن تواند گشت . [ 94 الف ] لاجرم درين مقام بر همين مقدار اختصار افتاد و طوطى شيرينگفتار بنان به اوصاف احوال خلف امجد آن سلالهء خاندان مرتضوى و ذكر باغات بهشت بنيادش مترنم گرديد .
بدان اى عزيز كه بخشندهء بىولد آن حضرت را خلفى گرامى كه هم از عهد خردى آثار سعادت دو جهانى در ناصيهء احوالش هويدا و كوكب ميمنت فرجام دولت از جبين خجسته سيمايش در نظر ارباب بينش پيدا ، شعر :
بالاى سرش ز هوشمندى * مىتافت ستارهء بلندى
كرامت فرموده موسوم به ميرزا محمد غنى و بىشايبهء تكلف و استعارات منشيانه آن دوحهء چمن مصطفوى به واسطهء توفيق ابدى از مبادى ايام صبى اوقات خجسته ساعات را به تحصيل فضايل و كمالات مصروف داشته در اندك زمانى [ 94 ب ] سرآمد ابناى روزگار گرديده از اقسام كمال بهرهء تمام يافت و در خط ثلث و نسخ و رقاع رايت خوشنويسى افراخت . و بكسب وفور مكارم اخلاق و محاسن آداب همواره با ارباب دانش و حال مصاحبت و مجالست نموده لوازم توقير و احترام هر يك بجاى مىآورد .
چون كميت خوشرفتار قلم در عرض احوال زبدهء آل مرتضوى و خلف امجدش از رفتار بازايستاد طوطى خوشگفتار بنان بذكر باغات و منازل جنت - آساى اولاد مصطفوى بترنم درآمده صفت هريك به مسامع دورونزديك مىرساند كه بعد از آنكه ميرزا رفيع الدين محمد از سفر هند مراجعت به وطن مألوف نموده