بيرون آورده و روى گردآلودش دل دردآلود عاشقان را از مهر و ماه نشان داده و مجمرهء مطلاى انار باشتياق ياقوت لبان در صحن بوستان درخشان گرديده ، شعر :
انارش چون لب دلدار خندان * حريفان را حريف آيد بدندان
چو نطقم وصف شفتالو سرايد * سخن در وى تر و شيرين نمايد
هنوزش لب سوى لب نارسيده * كه آب حسن و لطف از وى چكيده
در يكجانب انجير بىنظير كه دست قدرت وصف جمالش را [ 73 ب ] بر طبق نهاده و حلواى زيبا از قند و خشخاش ترتيب داده ، و از طرف ديگر انگور پرنور كه خامهء حكمت شرح كمالش را بر صفحهء شريفهء
« فَأَنْبَتْنا فِيها حَبًّا وَ عِنَباً »
كشيده و چون آبلهء تر بر كف برگ اخضر دميده بىشايبهء تكلف و غايلهء تصلف مضمون :
روضة ماء نهرها سلسال * دوحة سجع طيرها موزون
در شان آنمنزل بهشت قرين آيتى است نازل ، شعر :
از غايت نزاهت و خوبى و دلكشى * پنداشتم كه جنت عدن است در خوشى
و در ميان باغ درياچهء عالى ساخته گرديده و در آنجا ماهيان زيبا صورت شيرين هيأت كه ديدهء مردم آبى مانند آن لعبتان در عرصهء بحار نديده ، نظم :
سينهاى پاك همچو سيم سفيد * چشم روشن چو چشمهء خورشيد
بسيار شده ، و اطراف درياچه درختان سرو و چنار سر بفلك مينا افراخته و زبان قدسيان از مشاهدهء آنها مترنم به اين مقال گرديده ، بيت :
برگ درختان سبز در نظر هوشيار * هرورقى دفتريست معرفت كردگار
و در اطراف و جوانب خيابانهاى سرو و بيد سر بر افلاك كشيده ، شعر :
به طراحى هرخيابان طناب * گرفته سر ريسمان آفتاب