مرعى نميدارد با سيصد سوار بحدود مرو آمده در نصف الليل شبيخون بر لشكر خاقان [ زد ] و بعد از كشش و كوشش [
b
15 ] بسيار خاقان اسير سرپنجهء تقدير گرديده لشكرش منهزم گرديد و بهرام را فتحى چنين كه در خيال هيچكس درنمىآمد روى نمود . سجدات شكر الهى بتقديم رسانيد و فتحنامهها به اطراف ممالك فرستاد . و يزدگرد بن بهرام كه در يزد بعمارت مشغول بود چون در بدايت حال آوازهء فرار بهرام شيوع يافت و اين خبر قرع سمع او گرديد مستغرق بحر حيرت و اضطرار گرديد و از شهر بيرون آمده در صحرائى كه قريب به شهر بود حرم و خادمان را فرود آورد كه در جوف الليل به طرفى از اطراف يزد [ رود ] . و در آن اثنا حرم او را وضع حمل شده پسرى ازو تولد نمود و مبشرى از راه خراسان رسيده مژدهء فتح بهرام كه بر خاقان ظفر يافته بود رسانيد . شاهزاده بغايت خرّم « 1 » و شادمان شد و فيروز شاه نام فرزند كرد . و چون خيمه را بر تل ريگ نصب نموده بودند و آن محل برو مبارك آمد آن ريگ را فيروزى خواند و اكنون به ريگ فيروزى اشتهار يافته . بعد ازين فتح بهرام متوجه تركستان شد و آن ولايت را مسخر كرده مراجعت نمود و چون به ولايت خود رسيد به عيش و شكار مشغول شد .
روزى در شكارگاه در پى گورى تاخت [
a
16 ] و آن گور در غارى رفت .
بهرام از عقب گور در غار رفته ناپديد شد و ديگر كسى ازو نشان نداد ، بيت :
اگر بهرام گورى زد در ايام * بيا تا بنگرى صد گور بهرام
جهان از نام آنكس ننگ دارد * كه از بهر جهان دلتنگ دارد
ذكر پادشاهى يزدگرد و دادن يزد را به فيروز شاه و شاه بلاش « 2 » و عماراتى كه در زمان ايشان ساخته شد مثل دو برادران و بلاشگرد مشهور به ابو العسكر و فيروزآباد مجومرد و فيروزآباد ميبد
بر ضماير فطنت مآثر طالبان قلم و اخبار و بزمآرايان محافل سير و آثار
هامش
( 1 ) - اصل : خورم
( 2 ) - اصل : در همه موارد بلاس تحرير شده است