تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
سلطان در زمان نصرت و اقبال عازم اصفهان شد و در دولتخانه « 1 » نزول اجلال فرموده اكابر و اعيان آن ولايت را بنوازشات پادشاهانه مخصوص فرمود و بعد از يك ماه امير مظفر كاشى را بحكومت نصب كرده متوجه شيراز گرديد .

گفتار در گرفتارى سلطان زين العابدين بدست شاه منصور و ميل كشيدن چشم شاه منصور و چراغ آل مظفرى را [ خاموش كردن ]

چون تمشيت امور عالم و مصالح احوال بنى آدم در قبضهء قدرت قدير و سرپنجهء اقتدار خالى ( كذا ؟ ) هر صغير و كبير است هرگاه حكمت بالغهء الهى اقتضاى امرى نمايد كه از حيز قدرت بفعل آيد و صورتى [
b
113 ] از پردهء خفا بمنصه ظهور جلوه نمايد اسباب آن برحسب ارادهء اللّه تعالى و بدستيارى كارفرمايان قضا و كاركنان قدر صورت مىيابد و به تدبير عقلاى روزگار و تفكر مدبران ليل و نهار تغيير در آن راه ندارد و تماشائيان ظهور را جز بديدهء تسليم و رضا در آن نگريستن چاره نيست . مصداق اين سياق عصيان شاه منصور بن شاه مظفر بن امير محمّد مظفر است كه با عم‌زاده سلطان زين العابدين از جهالت راى جسارت نموده ديدهء دولت خود را كور نمود . مفصل اين مجمل آنكه شاه منصور كه در شوشتر مىبود لشكرى فراوان فراهم آورده بعزم محاربهء سلطان زين العابدين متوجه شد . شاهزادهء مغفور تاب مقاومت نياورده با معدودى بعزم ديار خراسان متوجه شد . شاه منصور بر ممالك فارس و عراق استيلا يافت . سلطان زين العابدين چون بمملكت رى رسيد جهت آسايش دو سه روز در آنجا متوقف شد . موسى جوكار كه مرد متهور غدار بود بر سر او تاختن كرد و آن شاهزادهء عالى مقدار را گرفته نزد شاه منصور فرستاد . آن بىبصيرت چشمهاى سلطان زين العابدين را ميل كشيده ديدهء اهالى فارس و عراق ازين واقعه خون باريدن آغاز كرد و چون بدين حركت ناپسنديده اقدام نمود لشكر
هامش
( 1 ) - اصل : دولتخوانه