[ احوال على عسكر خان ]
ذكر احوال مبارك فال واسطهء عقد خداوندان حكمت و عزت و شأن على عسكر خان بن محمد تقى خان احلهما اللّه الجنان فلكى بود درارى ثاقبهاش همه حكمت و حيكت و دانائى ، و مهرى انوار ساطعهاش يكسر عزت [ پ 256 ] و جلالت و كامروائى ، صرصر وزان را نام عزم كرده و بدان متصف گرديده و كوه شهلان را حزم خوانده و . . . ن « 1 » متخلق گشته . مبانى نظم اموراتش بدان مثابه سمت استحكام يافته كه اولاد فرخنده نهاد . . . ش كه برخى مدارج سنين عمر را به درجهء اربعين رسانيدهاند بىحصول اذنى يا صدور رخصتى كافل امضاى محقر امرى نتوانستندى گرديد .
مورخ را كرارا به رأى العين مشاهده مىافتاد كه چون . . . خارج سراى عالى طرح تلاقى فيما بين يگانه پدر و مهين پسر كه عمر شريفش بالغ مبالغ چهل و پنجاه سال . . . مىشد به مشابهى پسر مسلك خضوع پدر را به قدم خفص اجنحه ذل مىسپرد كه مىگفتمى ما فوق اين تخضع هرگز . . . از پسران دوران نسبت به پدران كامران نبوده ، در ميان ابناى زمان بغايت دانش و بينش [ و ] عاقبتانديشى و بزرگمنشى چون آفتاب جهان به روشنى و مشك دمان به عطرافزائى و چهرهء خوبان خلخ بروجپرورى رايت اشتهار مىافراشت . درج خانيت را پنجمين گوهر رخشان است و مهر جلال را در روشنان آسمان . عنفوان شباب به رسم گرو در دربار وكالت سالهاى دراز معتكف [ بود ] و در آنجا به رموز كمالات پرداخته . الحق در هر صنعتى كمال مهارت [ داشته ] و به استقامت سليقه مسلم
هامش
( 1 ) - نقطهچينها جاى بريدگى لب كاغذست .