و از غايت بلندى اساس حصار و سرا احدى را قدرت اتمام آن نبود . و چون در حقيقت منظور نظر عالى طرح اساس شهرى بوده كاروانسرا و چهارسوقى در آنجا برپا فرموده مهم ملزومات شهريت را در آنجا غير مكتفى نگذاشتند ، و ليكن به وصول ميقات لقاى حق آنهم نيز بر صفت اخوات ديگر ناتمام ماند .
انصاف در طرح اساس حصار مآثر يد بيضا آشكار فرمودهاند ، چه نظر به وقوع قريهء مزبوره در محلى كه تلستان است و از ازدحام تلهاى ريگ كه هريك از عظم جثه نمودار جبال شامخه است فضاى هامون بر صفت خاطر عاشقان سمت تضايق حاصل ساخته و بدون احتمال اعباء حملونقل تلهاى ريگ احداث دايرهء حصار مقدر تقديرات حضرت قدس آفريدگار نتوانستى بود . لاجرم ايام متوالى و شهور متتالى به عمل جرثقيل تلهاى ريگ عملهء مسلمان و مجوس [ 166 پ ] به فرمودهء عالى شرايط اهتمام و بذل جهد به تقديم رسانيده ، بعد از آنكه ساهرهء قلعه را از انبوهى آنهمه تل ريگ پرداختند لواى احداث دايرهء حصار افراختند
و به تأسيس مبانى ثوابانديشى ، خارج حصار مزبور نزديك به معبر مترددين طرح اساس مصنعه ريخته . چون محض تحصيل مرضات اللّه بود لاجرم توفيق اتمام آن دريافته و ليكن به تجرّع زلال اجل موعود از ساغر تقدير الهى اتمام سر در آن به عهدهء تعويق مانده . اكنون عابرين سبيل به تجرع زلال آن در ظهاير و هواجر « 1 » كه عين طغيان گرماست
هامش
( 1 ) - زير سطر دارد : جمع ظهره ، جمع هاجره و آن وسط روز [ است ] كه هوا نهايت گرمى دارد .