تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ افرنج و پايان قياصره ) ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
[ مصر « 1 » رفت و تاختن كرد ، و دمياط « 2 » بستد ، و به ترتيب فتح مصر مشغول شد . سلطان « 3 » مصر بيامد و او را بشكست ، و او در دست اميرى منفرد « 4 » نام اسير شد ، و خود را به مالى وافر بازخريد . و سلطان ، منفرد را بفرستاد تا جزيرهء صقيليّه « 5 » بستد و حاكم شد ؛ و آن وقت برادر [ رى ] دفرنس را بفرستاد تا منفرد را بكشت و جزيرهء صقيليّه بازگرفت . در آن ايّام لشكر مغول به ماجرستان « 6 » و بولونيّه « 7 » رفتند از راه دشت قپچاق « 8 » ، و خلقى بسيار را بكشتند و غارت كردند ؛ و در آن ولايت قحطى پيدا شد كه مردم گوشت فرزندان مىخوردند . خداى تعالى رحم كرد و از آسمان مانند آرد باريد ، و نان پختند و آن را بخوردند . و در آن عهد كوهى شكافته شد و به موضعى ديگر منتقل گشت ، و قرب پنج هزار آدمى را در زير گرفت . و در عهد سلطان فرنس در طليطله « 9 » جهودى باغى ساخت . سنگى باديد آمد كه در آن هيچ رخنه نبود و شكاف نه . آن را بشكافتند و در ميان آن كتابى يافتند اوراق آن از چوب ، به خطّ عبرى و فرنگى و رومى نبشته [ و سخن آن مانند زبور بود و از جمله در آن سه حكايت نوشته ] ، يكى آنكه اين كتاب در عهد رىفرنس ظاهر شود ، ديگر آنكه مسيح « 10 » پسر خدا از مريم « 11 » بكر بزاد به جهت استخلاص مردم از دوزخ ؛ و به دست بدترين خلق خدا شكنجه خورد . جهود آن كتاب را بر مردم عرض كرد ، و خويشتن با اهل و عيال ترسا شد . بعد از آن لطويكوس « 12 » رىفرنس « 13 » با لشكرى بىحدّ و اندازه عزم شام « 14 » ]
هامش
( 1 ) .Misr( 2 ) .Dimjat( 3 ) .Sultan( 4 ) .Munfred( 5 ) .Sikilijjah( 6 ) .Magaristan( 7 ) .Bulunijja( 8 ) .Dast - i - Qipcaq( 9 ) .Tulaitulah( 10 ) .Masih( 11 ) .Marjam( 12 ) .Lutovikus( 13 ) .Rey d`ifrans( 14 ) .Sam