فرزندان بايات « 1 » يعنى با دولت و نعمت تمغا « 4 » - اونقون « 5 » القه رائولى « 6 » يعنى به هر جا كه رسد توفيق و دولت داشته باشد تمغا - اونقون - قرااولى « 9 » يعنى در راه سپاه و خوبتر مىرود تمغا - اونقون - / فرزندان دوكار . . . « 2 » تمغا - اونقون دوردورغه « 7 » آن ملك كرم و ياساميشى كند تمغا - اونقون [ ياپورلى ] « 10 » يعنى اوتق « 11 » او را نام يغما بوده است چون در جنگ تقصيرى از او صادر شد او را آگاه كردند و بادى - / فرزندان قيزيق « 3 » يعنى قوى حال و در ياساق به جنگ مىرود تمغا - اونقون [ بيك دلى ] « 8 » يعنى مانند سخنان بزرگان .
[ عزيز باشد . ] تمغا - اونقون قارقير « 12 » يعنى بزرگ آش و سيركننده .
تمغا - اونقون -
هامش
( 1 ) .B j t( 2 ) .Duk r( 3 ) .Qiziq( 4 ) .Tamg( 5 ) .Onqun( 6 ) .Alqar ui( 7 ) .Durdurg , h( 8 ) .Bik . d . li( 9 ) .Qar - iwli( 10 ) .J purli( 11 ) .Utuq( 12 ) .Q rqir