از دعات به جانب عراق ، زيد اهوازى فرستادند ، و به بحرين و بلاد يمن ، ابو سعيد الجنابى . و او به شهر قطيف اقامت نمود ، و ابو زكرياى اصفهانى را ، از قبيلهء بنى كلاب ، در دعوت آورد ؛ و به مساعدت و مراقبت ايشان ، [ شهر ] هجر و لحساء و تمامت بلاد سواحل عمان و بصره بگرفت .
و او معاصر خليفه معتضد عباسى بود .
در اول سنهء ست و ثمانين و مأتين ، داعيان را به زمين عراق فرستاد ، تا معتضد درگذشت ، كار جنابى بالا گرفت و عاقبت ، در شهور سنهء احدى و ثلاث مائه ، در حمام به قتل آمد . ابو طاهر ، پسرش « 1 » ، قائممقام او شد .
و به زمان جعفر صادق ، عليه السلام ، ابو الخطاب دعوى « 2 » الاهيت جعفر كرد . صادق در حق او فرمود : ملعون هو و أصحابه
و از جملهء داعيان ، يكى ميمون قداح 4 بود و پسرش ، عبد اللّه بن ميمون ، كه ايشان را از علما و اكابر آن طايفه شمرند .
و از راويان اخبار و ناقلان آثار مروى است كه جعفر را ، عليه السلام ، چهار پسر بودند : مهتر ، اسماعيل ، كه به مادر نيز حسينى بود . دوم ، موسى كه مادرش امّ ولد بود ، و [ پسرش على بن موسى الرضا كه ] در مشهد طوس « 3 » مدفون است . سوم ، محمد ديباج ، كه به ظاهر جرجان مدفون است ، مجاور قبر داعى . چهارم ، عبد اللّه معروف به افطح « 4 » . جعفر نص امامت بر اسماعيل كرد .
اسماعيل شراب مسكر بخورد . جعفر بر فعل او انكار كرد و فرمود كه بدا فى أمر اسمعيل . و بر پسر ديگر ، موسى ، نص كرد . طايفه كيسانيان « 5 » خود را بر اسماعيل بستند و از فرقهء شيعه جدا شدند و حجت آوردند كه جعفر امام معصوم است و او نص بر اسماعيل كرد ، پس اصل نصّ نخستين است ؛ و بدا بر خداوند روا نباشد ؛ و امام خود آنچه كند و فرمايد جمله حق باشد ؛ اسماعيل را از شراب خوردن در امامت نقصان و خلل نباشد ؛ و امام خود آنچه كند و فرمايد جمله حق باشد ؛ اسماعيل را از شراب خوردن در امامت نقصان و خلل نباشد . پس ، ايشان را براى انتساب به اسماعيل ، « اسماعيلى » گفتند . و طايفهاى را كه از ايشان متولد و منتجاند به اعتبار هفت امام ، « سبعيه » گويند ؛ و به اعتبار آنكه به مجرد نظر و استدلال عقل مردم در معرفت بارى تعالى كافى و وافى نبود ، مگر به تعليم معلمى مرشد ، ايشان را « تعليميه » گويند ؛ و به اعتبار آنكه
هامش
( 1 ) . زبده : پسر كهترش .
( 2 ) . مجمع ملى : انكار كرد .
( 3 ) . ص و مجمع د و مجله آسيايى : و او به مشهد طوس مدفون است . مجمع ملى : مشهد مرغاب ؛ متن از روى مجمع م تصحيح شد .
( 4 ) . ص در همه جا : ابطح . مجمع م : اسطح ؛ مجمع د : ن .
( 5 ) . مجلهء آسيايى : كهستانيان .