صلح طلبيد و دعوى دوستى كرد تا اهل رودبار ايمن شدند ؛ ناگاه غدر كرد « 1 » و به رودبار تاخت و از لمسر چند كس را بكشت و كودكى چند را اسير گرفت .
و در جمادى الاولاى سنهء ثلاث و عشرين و خمس مائة ، سلطان محمود از اصفهان يرنقش بازدار را به پيغام فرستاد كه از الموت معتمدى به صحبت خود به اصفهان آورد تا صلح كنيم .
كيا [ ى بزرگ اميد « 2 » ] خواجه محمد ناصحى « 3 » شهرستانى را بفرستاد و او را به اصفهان پيش سلطان محمود [ بردند « 4 » ] و در صلح لحظهاى گفتگوى مىكردند . خواجه محمد از پيش سلطان بيرون آمد ؛ [ رنود « 5 » ] عوام [ اصفهان « 6 » ] در ميان بازار غوغا كردند و او را با رفيقى ديگر بكشتند . سلطان تمهيد عذرى كرد كه او را نه به امر « 7 » ما كشتند . كيابزرگ اميد گفت كه او به عهد و سوگند دروغ شما آمد ؛ اگر راست مىگويى ، [ كشتندگان او را « 8 » ] قصاص فرماى ، و الّا انتقام يازور مترصد باشد « 9 » سلطان بدان التفاتى ننمود .
و غرّهء رمضان سنهء ثلاث و عشرين و خمس مائة ، رفيقان [ از آن طرف « 10 » ] بر در قزوين شدند و چهارصد مرد را بكشتند و سى هزار سر گوسفند و دويست سر اسب و استر و دويست سر گاو بياوردند . قزاونه در پى بيامدند و جنگ كردند . رفيقان از تركان اميرى را « 11 » بكشتند و باقى را منهزم كردند .
و همچنين ، چهاردهم « 12 » ماه شعبان سنهء أربع و عشرين و خمس مائة ، لشكر عراق به رودبار آمدند . سى هزار سوار به پاى [ قلعهء « 13 » ] لمسر نزول كردند « 14 » از قضيه « 15 » رفيقان آگاه شدند ؛ منهزم بازگشتند . در اثناى آن ، سلطان محمود بيمار شد و به آخر ماه ربيع الآخر سنه خمس و عشرين و خمس مائة از دنيا به عقبى رفت . و رفيقان از طرم « 16 » ، تاختن به رودبار فاراب 96 « 17 » بردند و 250 سر اسب و چهار هزار سر گوسفند و بيست استر « 18 » پر بار بگرفتند و بيست مرد قزوينى را بكشتند . و
هامش
( 1 ) . مجمع م : غدرى كردند و بر سر ايشان تاختند .
( 2 ) . مجمع م :
( 3 ) . مجمع م : باصحى .
( 4 ) . مجمع م .
( 5 ) . مجمع د .
( 6 ) . مجمع م .
( 7 ) . مجمع م : نه به فرمان .
( 8 ) . مجمع م .
( 9 ) . مجمع د و م : انتقام را مترصد باش ؛ ص : انتقام يارور .
( 10 ) . مجمع م .
( 11 ) . مجمع م : از آن قوم اميرى را ؛ مجمع د : از بزرگان ايشان اميرى را .
( 12 ) . مجمع د و م : چهارم .
( 13 ) . مجمع م .
( 14 ) . مجمع د : به بالاى ميسر فرود آمدند .
( 15 ) . مجمع م : از اجتماع .
( 16 ) . مجمع م : از طارم .
( 17 ) . مجمع م : فاران .
( 18 ) . مجمع م : شتر .