ايشان روان شدند . و روز يكشنبه ، پنجم ماه ربيع الأول سنهء ست و ثمانين [ و أربع مائة « 1 » ] ، به شهرك طالقان به خصمان رسيدند و ، بعد از پيكار سخت ، حشر زعفرانى را بشكستند ، و گروهى از بيم جان خود را در رودخانه افكندند غرق شد [ ند ] . در آن جنگ شش هزار آدمى به قتل شدند . و رفيقان به رستاق قزوين شدند و ديه خلدير بستدند « 2 » و بازگشتند .
و در طالقان لشكرى به قصد رفيقان جمع شده بودند ، رفيقان به يك صدمه ايشان را بكشتند و پراكنده كردند و پادشاه شير خسرو را بگرفتند و على نوشتكين باعراه ( ؟ ) شمشيرزن و . . . لشكرى كشيد « 3 » ( ؟ ) رفيقان مصاف بركشيدند ، خصمان كمين كرده بودند ؛ پس از مصاف ، كمين بگشادند ؛ مقدّمان رفيقان را بكشتند ، چون كياكند از مادينج و كالجدها و كيانو خشحوار ( ؟ ) . و على نوشتكين 57 شمشيرزن را بكشت و خود در فاليس 58 مقام كرد « 4 » .
ذكر استخلاص قلعهء لمسر « 5 »
قلعهء لمسر « 6 » 59 در رودبار الموت است . و ساكنان آنجا ، رساموج و لامسار « 7 » و خويشان او ، كه بيشتر مطيع و منقاد بودند « 8 » ، در اين وقت عصيان نمودند و خواستند كه قلعه را به على نوشتكين دهند . سيّدنا راضى بود كه رساموج از او ذخيرهء دژ بستاند « 9 » و لمسر به سوى خود نگاه دارد ، قبول نكرد . سيّدنا كيابزرگ اميد و كياجعفر و كيا بو على و كياكرشاسف « 10 » را بفرستاد تا شب چهارشنبه ، بيستم ذى القعده سنهء تسع و ثمانين و أربع مائة ، به قلعه برآمدند ؛ و خود را در ميان [ قلعه « 11 » ]
هامش
( 1 ) . مجمع م و د .
( 2 ) . مجمع م : و يك دو ده بگرفتند و غارت كردند ؛ مجمع د ندارد ؛ زبده : و رفيقان بعد از فتح به رستاق رفتند و ديه جلوير بستدند و مردم آنجا را بكشتند .
( 3 ) . مجمع م : به اغواى شمشيرزن لشكر به سر ايشان كشيد ؛ مجمع د : و على نوشتكين شمشيرزن لشكرى كشيد ؛ زبده : و همچنين از جانبى ديگر على نوشتكين باعراى شمشيرزن دينه آج سپاهى به قصد رفيقان گشتند .
( 4 ) . مجمع د : رفيقان مصاف كردند و خصمان كمين كرده بودند از پس مصاف مقدمان رفيقان را بشكستند بعد ازين يكى از رفيقان على نوشتكين شمشيرزن را بكشت و خود در قالبش مقام كرد ؛ ص : در فاليس ؛ مجمع م : كمين بگشودند و مقدم رفيقان را بكشتند و على نوشتكين سر ( درست خوانده نمىشود ) شمشيرزن را بكشت و خود در فاليس مقام كرد .
( 5 ) . مجمع د : ذكر استخلاص قلعهء لاميسر و احوال آن ؛ مجمع م : ذكر استخلاص و فتح قلعهء لميسر و چگونگى مردم آن قلعه .
( 6 ) . مجمع د : لاميسر ؛ مجمع م : لميسر ( همه جا در هر دو جمع ) .
( 7 ) . مجمع د : ساموج و ميسر ؛ مجمع م : رساموج و لامسار .
( 8 ) . مجمع م : سيدنا شدند .
( 9 ) . مجمع د : كه ساموج مال بدهد ؛ جمع م : ذخيرهء زر بستاند ؛ زبده : ذخيرهء در بستاند .
( 10 ) . مجمع م : گرشاسب ؛ مجمع د : گرساسف .
( 11 ) . مجمع م .