و بتجربه من رسيد كه دشمن عاقل بهتر از دوست جاهل باشد چنانچه امير حسين نبيره امير قرغن از دوستان جاهل بود و انچه در دوستى به من كرد هيچ دشمن در دشمني نكند
امير خداداد به من كفت كه دشمن را چون لعل و جواهر نكاهدار و چون بسنك لاخي برسي چنانش بر سنك زن كه اثري از وي نماند
و نيز كفت كه چون دشمن پناه آورد و زانو زند بر وي رحم كن و مروت نما چنانچه من به توقتمش خان كردم چون به من پناه آورد مروت كردم
اكر دشمن مروت و احسان ديده ديكر باره بر سر دشمني رود ويرا بپروردكار بسپار
و دوست آنست كه از دوست نرنجد و اكر برنجد عذر پذير باشد
تزوك اجلاس و اورن
امر نمودم كه فرزندان و نباير و خويشان