و بيم نكاهداشتم و از براي هر يكي كوتلي ( * ) تعين كردم
و ساير سپاه را به لقمه و خرقه اميدوار كردانيدم و بشرين زبانى و كشاده روي ايشانرا فريفته خود ساختم و خدمات ايشانرا يكى بده باز نموده خوشدل كردانيدم تا آنكه موافق و منافق همكى به من متفق كشتند و عهد بستند كه با من در موافقت و جانسپاري بتقصير راضي نشوند
چون خاطرم از لشكر جمع شد مستعد جنك الياس خواجه شدم و در دفع ايشان و روش جنك چنين كنكاش كردم كه پيش دستي به كار برم و تا ايشانرا خبر شود برايشان تركتاز آورم
درين باب بقران مجيد فال كشادم اين آية كريمه بفال آمد
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ
و چون اين بشارت يافتم لشكر خود را تزوك كرده و هفت فوج مرتب ساخته روان شدم بر وقت صبح بر سر تغلق سلدوز و كىخسرو كه