مسموم شدن به امر او ، [ و زياد بكّائى صاحب مغازى ] . « 1 »
184 : ظهور دولت بنى اغلب در افريقيهء مغرب .
185 : استيلاى افرنج بر بلاد برشلونه ، « 2 » و مردن برهان الدين ابراهيم فزارى . « 3 »
186 : استيلاى عيسى بن على سردار لشكر خليفه بر خراسان و هزيمت يافتن ابو الخصيب از او در جنگ نسا ، و مردن عيسى نجار محدث ماوراء النهر .
187 : سفر هارون الرشيد ايضا به روم و قرار دادن جزيه بر تكفور ، « 4 » و كشته شدن جعفر برمكى وزير و نكبت برامكه ، [ و وفات معتمر بن سليمان شيخ بصره ، و فضيل بن عياض شيخ حجاز ] . « 5 »
188 : هزيمت تكفور از جنگ اهل اسلام در صفصاف و كشته شدن جمعى كثير ، و مقتولى نيكوفرى قيصر در جنگ بلغار ، و مردن اسد بن عمرو از اتباع ابو حنيفه .
189 : سفر رشيد به جانب رى از خوف طغيان والى خراسان « 6 » ، و مردن على بن حمزهء كسائى شيخ قراء كوفه « 7 » ، و محمد بن حسن شيبانى شاگرد ابى حنيفه در رى ، و مردن محمد بن مروان از اهل تفسير .
190 : سفر هارون الرشيد ايضا به جانب روم و خراب هرقله ، و توجه حميد بن معيوف سردار دوننما به جانب قبرس ،
هامش
( 1 ) فقط در نش .
( 2 ) برشلونه - بارسلون امروزى .
( 3 ) فوت وى را منابع ديگر در 188 آوردهاند .
( 4 ) كلمهء « تكفور » را مورخين قرن هفتم الى نهم هجرى از قبيل ابن العبرى و ابن بىبى و قلقشندى و حمد الله مستوفى به عنوان لقب مانند قيصر و خاقان و فغفور و جز اينها براى عموم ملوك ارمنيهء صغرى يعنى ارمنيهء غربى واقع بر ساحل شمال شرقى مديترانه كه مركز آن شهر معروف سيسيل بود استعمال كردهاند . ابن بىبى غالبا به جاى تكفور ، « تكور » را كه املاى ديگر تكفور است به كار مىبرد . اصل كلمهء تكفور با صور مختلف آن از « تگور » و « تاگور » همه از كلمهء ارمنى « تاگاور » مىآيد كه در آن زبان به معنى پادشاه است و مركب است از دو جزء « تاگ » به معنى تاج و « آور » به معنى حامل و برنده كه معادل « ور » در فارسى است و بدون شك تاگاور ارمنى از تاجور فارسى گرفته شده است . ولى گاه نيز مؤلفين اسلامى اتساعا كلمهء تكفور و تگور را در مورد ساير ملوك عيسوى غير ملوك ارمنيهء صغرى مثلا در مورد پادشاهان يونانى قسطنطنيه يا پادشاهان يونانى طرابوزان نيز استعمال كردهاند ( لغت نامهء دهخدا ) .
( 5 ) كت ندارد .
( 6 ) مسافرت هارون الرشيد به رى به خاطر ظلم بيش از حدى بود كه عامل او در خراسان على بن عيسى بن ماهان بر مردم مىكرد و شكايتهاى زيادى از او شده بود .
( 7 ) فوت كسائى در لغت نامهء دهخدا در 198 آمده در حالى كه مآخذ ديگر همين سال كتاب ما يعنى 189 را ضبط كردهاند .