Skip to main content

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — Page 139

Contributors:

P.139
خواجه عرضه داشت بمرزا نوشتند كه من بشما در مجلس همايون بادشاه خدمتها كرده بودم كه اگر يك بارى به بدخشان بيايم بدولت شما فراغت كنم - قريب به دو ماه باشد كه آمده‌ام - و هرروز به من نغمهء ميرسد كه ترا ميگرند و به خم لنكان كه ارك قلعهء ظفرست مىفرستند - و يا در آب ككچه مىاندازند - و اين عرضه داشت را بايزيد بمرزا سليمان رسانيد - و مرزا همان زمان خواجه را طلب داشتند و مكرر قسم ياد كردند كه اين سخن را به تو مردم بغرض رسانده باشند - من غلام حضرت‌ام اين نوع امرى را چون عمل مىآرم - كلام اللّه هم در بغل گذاشته همراه برده بودند - بدولت‌خواهى مرزا سليمان سوگند خورد كه خود را معاف نخواهم داشت - مرزا را چون اطمينان خاطر از خواجه بود و درين بيشتر شده خواجه بعرض رسانيد كه هرمحل احوال كابل را از آنجا عرضه داشت ميكرده باشم - اگر اينچا يكى نادولتخواهى شده باشد يا ظاهر شود بعرض رسانم يا نه - مرزا گفتند كه بطريق اولى بعرض رسانيد كه پيش ازين به چند روز چون قاضى جوزبون آمده گفت كه همچون كه كله تاج همايون بادشاه از هرجانب كه پيدا شود اول كسى كه مرزا سليمان را ويران كرده به حضرت خواهد درآمد منم - مرزا گفتند كه انشاء اللّه از من امرى واقع نخواهد شد كه حضرت را به بدخشان احتياج تشريف آوردن ( شود ) كه او مرا ويران كرده به حضرت درآيد - چون غرض او ازين مقدمات كه بشما گفته نفاق است اين نوع مفتّن را مقيد بايد ساخت - قرار دادند كه صباح
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — Page 139 | محمد هدايت حسين / بايزيد بيات