غسل و طهارتى كرد و با قرآنى كه داشت ، تفأل نمود پس وصيتنامه به فرزندان و اين رقعه به افاضل تبريز نوشت :
« چون به قرآن تفأل كردم برآمد : انّ الذين قالوا ربنا اللّه ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة ان لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التى كنتم توعدون . بارى تعالى چون بندهء خويش را در اين جهان فانى نيكو داشت و هيچ مرادى از او دريغ نه ، خواست كه هم در اين جهان بشارت جهان باقى به او رساند چون چنين بود مولانا محيى الدين و مولانا افضل الدين و مولانا شمس الدين و مولانا همام الدين و مشايخ كبار را كه ذكر هر يك به تطويل مىانجاميد و موضع احتمال نمىكرد بشارت رسانيدن واجب نمود تا دانند كه قطع علايق كرده روانه گشتيم ايشان نيز به دعاء خير مدد دهند » .
چون از تحرير فارغ شد در مقام تسليم بر زبان راند :
هرچه از تو آيد خوش بود خواهى شفا خواهى الم
روز دوشنبه چهارم شعبان سنهء 683 هنگام نماز عصر او را شهيد كردند .
مؤلف گويد :
[ 142 ]
خورشيد ملك صاحب ديوان شرق و غرب * آن كش زمانه چاكر و گردون مريد شد
در سال خ چو جيم به فا گشت متصل * زان پس كه دور مدت عمرش مديد شد
وقت نماز ديگر اندر حدود اهر « 1 » * روز دوشنبه چارم شعبان شهيد شد
و يكى از فضلاى عصر گفته :
از رفتن شمس از شفق خون بچكيد * مه روى بكند و زهره گيسو ببريد
شب جامه سيه كرد در آن ماتم و صبح * برزد نفسى سرد و گريبان بدريد
مؤلف راست :
هامش
( 1 ) - اندر حد اهر . اقبال تاريخ مغول ص 234