پرهيز از آن عسل كه با زهر آميخت * بگريز از آن مگس كه بر مار نشست
از عنفوان ايام شباب و ريعان اعوام و سنوات و شايج اتحاد و محبت و اساليب مودت بين الجانبين مؤكد و بنيان يگانگى مرصوص و از سموم بيگانگى مصون بوده و روى به قبلهء حق آورده و از آنجانب هر روز مكتوبى صادر و حادث مىگردد و داعى تتار و كفّار و فجّار مىشود . مصرع : از تو نپسندم كه چنين بپسندى . اما از راه عقول سليم نه بر مقتضى شرع مطهر نبوى و احاديث و اخبار مصطفوى . بيت :
آن به كه خردمند كنارى گيرد * يا گوشهء قلعهء حصارى گيرد
مى مىخورد و لب بتان مىبوسد * تا عالم [ 82 ] آشفته قرارى گيرد
در اين چند روز فرزند محمد مىرسد . آنچه صواب باشد به اتمام رساند ان شاء الله العزيز .
ملك شمس الدين با اين كمال عقل و شجاعت به تناول خمر اللاعاجم ( بنگ و حشيش ) روى مىآورد . او را در ترجيج آن بر شراب دو بيتىهاى بسيار است . و از آن جمله است :
ميخواره اگر غنى بود عور شود * وز عربدهاش جهان پر از شور شود
در حقهء لعل از آن زمرد ريزم * تا ديدهء افعى غمم كور شود .
هرگه كه من از سبزه طربناك شوم * شايستهء سبز خنگ افلاك شوم
با سبز خطان سبزه خورم در سبزه * زان پيش كه همچو سبزه در خاك شوم .
ملك ضياء الدين از كابل به سوى او فرستاد :
غورى بچهاى به كين كابل برخاست * با همچو منى سخن بخواهد آراست
تو شمسى و من ضياء و داند هر كس * كاوردن شمس بر فلك بهر ضياست
و شمس الدين در پاسخ او گفت :
اى بىخبر از خويش نگه كن چپ و راست * با همچو منى خصومتت بهر چه خاست
من شمسم و تو ضياء و داند هر كس * كز شمس بود هرچه در آفاق ضياست
شمس الدين محمد كرت بعد از آن به خدمت اباقا خان پيوست و در آن خدمت ببود تا بمرد .