در اين هنگام لشكرى از طرف منكوتيمور سرازير شد و لشكر قيدو براى جلوگيرى از محل خود حركت كرد . براق فرصت را غنيمت شمرده باز به بخارا درآمد .
در اواخر سال 666 مسعود بيك را به رسالت نزد آباقا خان فرستاد و اظهار خلوص كرد ولى قصدش از فرستادن اين رسول آن بود كه ميزان لشكر او را دريابد و راهها بشناسد .
مسعود بيك از آب آموى بگذشت و به هر ديار كه مىرسيد از جهت احتياط معتمدى را با دو اسب مىگماشت . چون وارد شد و صاحبديوان شمس الدين و امراء به استقبال بيرون آمدند و صاحبديوان در مقابل او از اسب فرود آمد و پاى او را بوسه داد .
[ 70 ] مسعود بيك از روى تحقير گفت : صاحبديوان توئى ؟ نامت ز نشان خوشتر صاحبديوان سخنى نگفت تا وقت انتقام برسد .
چون مسعود بيك به حضور آباقا خان « 1 » رسيد شرط رسالت بجاى آورد و به انعام و ملاطفت سرافراز شد . روز سوم از روى فراست در چهره درباريان و شاه تغييرى ديد ، بدگمان شد و پس از اجازه بازگشت از آباقا خان برفور به درگاه دويد و بر اسب نشست و با شتاب براند . پادشاه و امراء پشيمان شدند كه دير دست به كار شده بودند . كسى را به دنبال او فرستادند ولى او چنان راند كه در چهار شبانه رو به كنار جيحون رسيد و از آب بگذشت و به خدمت براق نائل آمد . چون مشاهدات خود را براى او شرح داد براق در تصميم خود استوارتر گشت .
ابتدا نزد قيدو « 2 » رسول فرستاد كه به علت ضيق علفخوار زندگى دشوار شده بود و بالضروره به بخارا درآمديم . ولى آباقا خان ملكى وسيع دارد اگر قيدو مصلحت داند لشكرى را مدد فرمايد تا من از آب بگذرم و قسمتى از آن ممالك را تسخير كنم . قيدو اين راى را بپسنديد و خواست تا او را به دام آباقا خان اندازد و ناچيز گرداند [ 71 ] در پاسخ او را در اجراى اين انديشه تحريض نمود و فرمانى نوشت كه شهزادگان احمد بورى « 3 » و نيكپى اغول « 4 » و بالغو « 5 » با لشكرهاى خود به قصد مساعدت او از آب پنج آب و معبر ترمد
هامش
( 1 ) - اباقا خان بن هلاكو خان بن تولى بن چنگيز خان .
( 2 ) - قيدو بن غازى ( فاشى ) اغول بن اوكتاى بن چنگيز خان .
( 3 ) - احمد بورى بن ماتيكان بن جغاتاى بن چنگيز خان .
( 4 ) - نيكپى بن ساربان بن جغتاى بن چنگيز خان .
( 5 ) - بالغو ؟