ساير امراء همآهنگ شده و بر ضد چوپان برخاستند .
در اين هنگام به حكم فرمان ، نخست ايسنبوقا ايلچى و سپس امير معظم نجم الدين ابو بكر به قصد ترتيب مهمات به جانب گرجستان نزد قورميشى روان شدند . قورميشى ايشان را به شنيعترين وجهى بكشت . آنگاه سپاه گرد كرد تا در شبى شبيخون كند .
از نزديكان قورميشى ، قراطغاى صورت حال معلوم گردانيد و نزد چوپان آمد و از شبيخون او را آگاه ساخت .
چوپان ، توقماق را در مقام خود گذاشت و به اتفاق ناصر الدين قراطغاى كه آقطغاى شد و امير اريناس فشتاى و كرجى و چند تن ديگر بطور ناشناس بيرون شد . بناگاه لشكر دشمن پيرامون خانهها را بگرفت و چون تاختن آغاز كردند معلوم شد چوپان گريخته است . پس دست بغارت برگشادند . توقماق نيز بديشان پيوست . سبب پيوستن او اين بود كه او دختر ايرنجين - دوراين - را براى پسر خود نامزد كرده بود . [ 640 ] ولى سلطان الجايتو فرموده بود تا او را به دمشق خواجه پسر چوپان دهند . بارى دشمنان با بيست هزار سپاهى به تعقيب چوپان پرداختند .
در آن نزديكى حسن فرزند چوپان و امير قرا خان « 1 » و اشتو ، با در حدود پانصد سوار به او ملحق شدند .
پس از سه روز طى مسافت در كنار كلچه دنكيز از نواحى نخجوان ، قورميشى و ماما خواجه و ساتى پسر تيمورقيا و ارس و خوارزمى و قراؤنا و چوپان مير هزار و اينسغول با دو هزار سوار در مقدمه برسيدند و بنبرد پرداختند . ماما خواجه و چند تن ديگر از طرف ياغيان بقتل رسيدند و اغروقچى از قورميشى زخم يافته بمرد .
چون سپاه دشمن بسيار بود و قورغان « 2 » و بولبارس و چند تن از اعيان و اعوان هم كشته شدند . طوفان باد هم برخاست و جهان را تيره كرد و چوپان نيز زخم برداشته بود بگريخت و همه بر سر تپهاى مجتمع شدند . بيش از پنجاه سوار براى او نمانده بود ناصر الدين عرضه داشت كه در اين حال با دشمن درآويختن خود را به مهلكه انداختن است و اين كار در دين نهى شده است مصلحت آن است كه حسن فرزند تو كروفرى كند تا تو از ورطه دور شوى . گفت چگونه خود روى از دشمن بتابم و فرزند به دست او سپارم .
هامش
( 1 ) - چ : فرعان
( 2 ) - در حاشيهء نسخه اساس : قورنغا