محمد بن حسن
جانشين پدر شد و مدت چهل و شش سال در قهستان به حكومت مشغول بود . او كلمات فلاسفهء كفر در سخنان خود درج مىكرد . در يازدهم ربيع الاول سال 607 چشم از جهان فرو بست .
جلال الدين حسن
پسر محمد بود . او را نومسلمان مىگفتند چون به درجه بلوغ رسيد طريقهء الحاد را منكر شد و بدين سبب ميان او و پدر دشمنى پديد آمد . چون مملكت پدر يافت اظهار احكام شريعت كرد و قوم را به زجر و تهديد از روش اسلاف منصرف ساخت . [ 591 ] كتابخانههاى حسن صباح و طومارهاى آنان را در حضور طايفهاى از صلحاء قزوين بسوخت و مكتوبى نوشت مبنى بر قاعدهء اسلام و به قضاة قزوين داد . پس دار الخلافه و ديگر ائمهء ايام بر صدق اسلام او محضرها نوشتند و به اشارت ديوان عزيز از وجوه گيلان چهار زن در حبالهء نكاح آورد .
در سال 609 مادرش را به حج فرستاد و با او سبيل « 1 » روان كرد . سبيل او بر سبيل سلطان محمد خوارزمشاه مقدم داشتند و يكى از موجبات نگرانى سلطان محمد خوارزمشاه با الناصر لدين اللّه همين بود .
جلال الدين در رمضان سال 618 بمرد .
علاء الدين
فرزند نه سالهاش را بر جاى او نشاندند او طريقهء پدر رها كرد و باز به كيش ملاحده اقبالى كرد چون ملاحده معتقدند كه در امام سن كودكى و جوانى و پيرى متفاوت نيست آن كودك هرچه مىگفت مىكردند . پس بىاجازت اطباء فصد كرد و خون زيادى از وى برفت و به مرض ماليخوليا دچار شد كمكم جنون او قوت گرفت . حق را باطل و باطل را حق مىانگاشت و كس را قدرت آگاه ساختن او نبود . او همه روزه به چرانيدن گوسفندان مشغول بود . پسر خود ركن الدين خورشاه را پيوسته مىرنجانيد و برخى از خواص را
هامش
( 1 ) - سبيل به معنى قافلهاى از حاج مصحوب علمى و امير حاجى با جمع لوازم و ما يحتاج حجاج بوده است كه بلاعوض ( فى سبيل ) اللّه بديشان داده مىشد . ( جهانگشاى ج 3 ذيل ص 96 )