دريغ مىدارم شما نيز جان خود را دريغ داريد . آن دو بازگشتند و او به خوارزم افتاد و با جوقى از سپاهيان سلطان به شهر كنت « 1 » رفت و شحنهء مغول را بكشت و باز بر عقب سلطان به شهرستانه « 2 » رفت و در خدمت او مردانگىها نمود .
ذكر ماوراء النهر
چون چنگيز خان قصد تسخير ممالك سلطان نمود و از تجهيز سپاه كه به اطراف مىفرستاد فراغت يافت خود از راه رزنوق « 3 » آهنگ بخارا كرد و تولو در خدمت او بود .
صبحگاهى بر كنار آب خيمه برافراشتند . اهالى سراسيمه دروازه فرو بستند دانشمند حاجب براى بيان نصايح نزد مردم رفت و گفت دانيد كه چنگيز خان آمده است و در برابر او ايستادن و با او ستيزه كردن كار دانايان نيست .
مردم تسليم فرمان شدند و همه با زن و فرزند به صحرا آمدند مغولان جوانان را به حشر تعيين كردند و ديگران را اجازهء مراجعت دادند و آن ديه را قتلغباليغ نام نهاد و روان شد .
در مقدمه طاير بهادر را براى رساندن خبر وصول چنگيز به نور فرستاد . او ساكنان آن ديار را به اطاعت خواند معاريف نور رسول را با اكرام داخل كردند و با اظهار بندگى بازپس فرستاند . فرمان شد كه سبتداى « 4 » مىرسد بايد نور به او واگذاريد . اهالى قبول كردند خانهها واگذاشتند تا لشكر سبتداى غارت كرد . پس از او چنگيز خان فرا رسيد . از آنجا بگذشت و متوجه بخارا شد .
اوايل محرم 619 بر بيرون دروازهء قلعه نزول كرد . حاكم بخارا از جانب سلطان ، كوك خان ترك بود و از امراى ديگر كه آنجا بودند يكى حميد « 5 » برادر براق حاجب بود و ديگر سونج خان . لشكر بخارا صبحگاه از شهر خارج شدند و بر كنار جيحون با مقدمهء لشكر مغول مصاف دادند و همه كشته شدند .
روز ديگر ائمه و معارف و دانشمندان بخارا قرآنها به دست به خدمت چنگيز خان
هامش
( 1 ) - چ : كيت
( 2 ) - چ : شهر ساله
( 3 ) - چ : زرتوق
( 4 ) - جهانگشاى : سبتاى
( 5 ) - جهانگشاى : خميدبور