تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
سوگند به قرآن ياد كردن آن باشد كه راستى در قول و فعل به جاى آورند ، نه آنكه سوگند به قرآن ياد كنند كه چنين كنيم و چنان كنيم . بعد از آن فرمود كه اين بنده فصلى ديگر از تاريخ بخواند . به مخدومان عرضه داشتم كه قصيده‌اى در وصف سلطانيه سروده‌ام اگر خاطر سلطان ملول نمىشود بخوانم . مخدوم جهان‌پناه فرمود سلطان را عزم سلطانيه است و از اين مناسب‌تر چه باشد . و من قصيده خود را خواندن گرفتم :
وضع سلطانيه گويى كه سپهرى است برين * يا بهشتى است مشكّل شده در روى زمين خلد و گردونش چه خوانى تو كه در زيب و علوّ * خود قياسى نكند عقل نه بر آن نه بر اين فلك ار كنگره قلعهء او را نگرد * كُله زركشش از فرق درافتد به زمين
از معنى آن سؤال كرد . وزير گفت : مقصود رفعت قلعه است كه فلك را هنگام نگريستن بدان كلاه آفتاب از فرق درافتد . از اين تقرير شاه به نشاط آمد و تعجب نمود .
باغبانيش اگر زانكه بيابد رضوان * روضه‌اش را كند از غمزهء خوبان پرچين
از وجه مناسبت پرسيد . وزير تقرير كرد كه روضه محل ايهام است و رسم است كه پيرامون چمنها از خار پرچين سازند و مژهء خوبان را به خار و سنان و پيكان تشبيه كرده . يعنى اگر رضوان به مرتبهء باغبانى آن رسد ، پرچين آن را از غمزهء خوبان گل‌عذار سازد . شاه تحسين فراوان كرد .
شهرى آراسته چون كارگه انگليون * خاصه چون باغ شود از رخ گلها رنگين
اركان دولت از معنى انگليون پرسيدند گفتم در پارسى انگليون ملوّن باشد بر مثال بوقلمون در عربيت .
همه اطراف چمنها و سرابستانهاش * سمن و ياسمن و نرگس و سرو نسرين
چون اركان دولت تحسين كردند اين بيت را مكرر كردم .
سنگ بر دل نهد از غيرت حسنش هرمان * خاك بر سر كند از طيرءه صحنش سقسين
پادشاه از هرمان و نسبت آن سوال فرمود ، خدايگان مملكت سخن بل قهرمان مملكت ( مراد رشيد الدين فضل الله است ) معنى هرمان كه از سنگ ساخته‌اند و ايهام سنگ بر دل نهادن از رشك آن و خاك بر سر كردن سقسين كه با توخان آنجا طربسراى ساخته به عرض رسانيد و پادشاه به غايت تحسين و تعجب نمود .