آفتاب از غيرت قنديل و الاقبهات * خويشتن را چون دل قنديل سوزان يافته
جان كليد هشت جنت را ز روى فتح باب * از حروف شيخ مرشد هفت دندان يافته
چونكه صرافان فطرت نقد وقتت مىزدند * نقد بو اسحاقيت را سكّه عرفان يافته
در مقام تربيت از كيمياى همتت * ذره كش مور مهين ملك سليمان يافته
ريزهء خاشاك سر جاروب فراشان تو * زينت سرخارهء زرين حوران يافته
خوان انعامت كه لا مقطوعة دارد صفت * دايما از صوفى ابن الوقت مهمان يافته . . .
روضهات شد قدس ابراهيم و زائر در طواف * همچو حاجى ديدگان را زمزمافشان يافته
زد « شرف » لبيك صدق و از صفاى مرشدى * نفس حيوانى به روز عيد قربان يافته
بارى امروز كه سال هفتصد و هفت است سلطان آن ديار به حقيقت سلطان علاء الدين است و هر يك چندى به اطراف بر سر كفار هند تاختن برد درجهء عزا و غنائم بىمنتهى حاصل كرده مراجعت مىنمايد .
نهايت كار قيدو « 1 » و رسيدن نوبت به شاهزاده چپر پسر او
در آغاز سال 700 شاهزاده قيدو به قصد مقابله با لشكر قاآن « 2 » از « 3 » مقر خود در حركت آمد . [ 450 ] گويند توا پسر براق و چهل تن از شاهزادگان در خدمت او بودند چون از قياليق كه سرحد مملكت او است بگذشت پيش روان دو لشكر بهم رسيدند و
هامش
( 1 ) - قيدو بن غازى ( ياقاشين ) بن اوكتاى قاآن بن چنگيز خان .
( 2 ) - مراد قبلاقاآن بن تولى خانى بن چنگيز خان .
( 3 ) - توا ( يادووا ) بن براق بن اسن دوو ابن ماتيكان بن جغتاى بن چنگيز خان .