ورزش و تكرار و ممارست يك كار براى ورزيده شدن در آن به كار رفته و به تدريج در معنى عاقل و خردمند و ماهر نيز استعمال شده . « 1 » يعنى معانى كه بين آنها با معنى اصلى « در » هيچگونه ارتباط و تناسبى نمانده ، همچنانكه لفظ آن هم هيچگونه شباهتى را با اصل كلمه حفظ نكرده است .
حال اگر اين مسير تحول لفظى و معنوى در اين كلمه و نظاير آن تعقيب نشود و گاهگاه از گفتهء لغتنويسان يا استعمال پيشينيان پرتوى بر آن نيفكند ، راه يافتن به اصل فارسى آنها ميسر نيست و هرسخنى در اينباره بيهوده و خرافى مىنمايد .
آنچه گذشت نمونههايى بود از دگرگونىهايى كه كلمات فارسى در زبان عربى بدان دچار شده و در نتيجه بازشناختن اصل آنها دشوار گرديده و يا اينكه اصل آنها به كلى فراموش شده است . ناشناختهماندن كلمات فارسى و پنهان ماندن اصول آنها را در زبان عربى ، به جز آنچه ذكر شد ، علّتهاى ديگرى نيز هست كه گفتوگو دربارهء آنها را فرصتى ديگر بايد .
هامش
( 1 ) . به فرهنگهاى معاصر عربى نگاه كنيد .