قرن الفرزدق و البعيث و امّه * و ابو الفرزدق قبّح الاستار « 1 »
و گاهى عكس اين شده ، يعنى چند كلمهء مختلف فارسى به يك صورت تعريب شده ، و اين امر بر ابهام و پيچيدگى و آميخته شدن معنىهاى مختلف آن افزوده است . مانند ( دانق ) كه در عربى هم معرّب كلمهء « دانه » فارسى است ، كه به معنى « حب » و حبه و اصل آن در فارسى و پهلوى دانك
Danak
بوده است ، و هم معرّب « دانگ » فارسى كه يكششم از هرچيز است . و به اين معنى دوم عبارت از قطعهء پولى معادل يك ششم درهم بوده . « 2 » و مانند كلمهء « صنج و صنجه » كه در عربى داراى سه معنى مختلف است ، زيراكه از سه كلمهء مختلف فارسى تعريب شده ؛ يكى از معانى آن « سنگ ترازو » و يا هرچيزى است كه با آن وزن چيز ديگرى را بسنجند ، در اين معنى معرّب از « سنجه » يا « سنگ فارسى » « 3 » است ، كه در فارسى به همين معنى « سنگ ترازو » است . « 4 » و معنى ديگر آن گونهاى است از آلات طرب به صورت دو صفحه مسين يا برنجين ، كه آنها را به يكديگر زنند تا صدايى خوش از آنها برآيد ، و به همين معنى در اين بيت اعشى آمده :
و الناى نرم و بربط ذى بحّه * و الصنج يبكى شجوه أن يوضعا « 5 »
و امروز نيز در عربى در همين معنى معروف است . معنى سوم آن باز
هامش
( 1 ) . « استار » نخست در اصطلاح اهل تفسير به چهار مفسر معروف « عاصم و حمزه و كسايى و اعمش » گفته مىشد و سپس در معنى آن توسعى پديد آمد و براى هرعده چهار نفرى استعمال شد ، چنانكه در اين شعر جرير ( لسان العرب ) . بعضى از لغتنويسان متأخر عرب استار را معرب از يونانى دانستهاند ( تفسير الالفاظ ، المرجع ) ولى كسانى از متقدمان كه متعرض اصل آن شدهاند مانند صاحب لسان العرب آن را معرب چهار فارسى نوشتهاند .
( 2 ) . قاموس . المعرب ، ص 145 ؛ الاشتقاق و التعريب ، ص 33 .
( 3 ) . الجواليقى ، المعرب ، ص 11 و 215 ؛ و تكملة اصلاح ما تغلط فيه العامة ، ص 21 .
( 4 ) . برهان قاطع . در تكمله تاريخ طبرى در حوادث سال سيصد و پنجاه و سه : « و اخذ كل حديد فى ديار مضر حتى صنجات البقالين و الباعة » ( ص 187 المطبعة الكاثوليكية ) و در تجارب الامم « سنجات » ، ج ، ص 103 .
( 5 ) . جوهرى ، صحاح ، جواليقى ؛ المعرب ، ص 214 .