چو شورش مهرههاى كوچك كه زنان به رشته كشيده به پا و دست و گردن بندند و عرب خرز گويد » « 1 » ، ولى اين كلمه در فارسى امروز مستعمل نيست .
دستور - قانون اساسى دستورىّ ، دستوريّة - مشروطه
از اوايل قرن حاضر نام نوعى حكومت از غرب به شرق راه يافت كه سابقا در اين منطقه شناخته نبود ، و آن حكومتى است كه در آن قدرت نامحدود فرمانروايان بايد در چهارچوب قوانينى كه از طرف نمايندگان مردم وضع مىشود محدود گردد و دولت زاييدهء ارادهء مردم و رأى مجلس نمايندگان باشد .
مجموعهء قوانينى را كه اساس و پايهء چنين حكومتى است در غرب
Constitution
، و حكومتى را كه براساس و به موجب چنين قوانينى بوجود آمده باشد
Gouv . Constitutionnel
خواندهاند . در زبانهاى فارسى و عربى هم براى بيان اين مفهوم تازه ناچار تعابير تازهاى استعمال كردند . در زبان عربى براى بيان آن يك كلمهء فارسى كه از قديم در اين زبان راه يافته و مأنوس شده بود به كار بردند و آن كلمهء « دستور » است . دستور در اين زبان هم براى مجموع قوانينى كه پايه و اساس چنين حكومتى است استعمال مىشود مثل « الدستور اللبنانى » يا « الدستور الايرانى » و هم براى حكومتى كه از آن ناشى مىشود مانند « الحكومة الدستورية » .
اين كلمه كه در زبان عربى به ضم دال ( دستور ) هم مىخوانند در زبان فارسى در معانى مختلف به كار رفته ، و از آن جمله است « وزير و منشى ، رخصت و اجازت ، صاحب دست و مسند ، و آنكه در تمشيت مهمات به او اعتماد كنند ، وفا به عهد و وعده ، چوب گنده و درازى كه به عرض بر بالاى كشتى اندازند و ميزان كشتى را بدان نگاه دارند ، چوبى كه در پس دراندازند تا در گشوده نگردد ،
هامش
( 1 ) . برهان جامع ، فرهنگ تازى به پارسى ، فروزانفر .