و مانند يك كلمه عربى ذكر گرديده ، و اين سهو در بعضى فرهنگهاى فارسى نيز ديده مىشود ، و حتى در كتاب « نصاب الصبيان » هم ميزاب همانند يك كلمهء عربى به ناودان تعريف شده « 1 » ، و شايد علت آن باشد كه در عربى براى ناودان كلمهء ديگرى جز ميزاب يا تحريفهاى ديگر آن استعمال نشده ؛ و هرچند در لغت به « مثعب » معنى شده « 2 » ، ولى آن كلمه هرگز جاى اين را نگرفته و بدينجهت كلمهاى كه در زبان عربى مقابل كلمهء « ناودان » قرار مىگرفته همان « ميزاب » بوده است . از اين كلمه در هيأتهاى مختلف آن افعالى هم در همين معنى مشتق شده :
از « ميزاب » و « زب » به معنى روان شدن آب يا هرچيز ديگر « 3 » ، از مئزاب به همزه « ازب » آنهم به معنى روان شدن آب « 4 » و از مزراب « زرب » به معنى آبگذر و « زرب » از باب سمع يعنى روان شد آب « 5 » ، ولى هيچيك از ارباب لغت عرب به اين اشتقاق توجه ننمودهاند و حتى بعضى از آنها كه تشابه و وحدتى بين اين ماده و كلمهء ميزاب يا تحريفهاى آن يافتهاند احتمال عكس آن را دادهاند ، يعنى اينكه آن كلمات از اين اصول اشتقاق يافته باشند ، ولى چون معرب بودن آن كلمات هم معروف بوده احتمال تعريب آنها را هم يادآورى نمودهاند .
يكى ديگر از امورى كه لازم است در زمينهء اينگونه تحقيقات لغوى مورد توجه قرار گيرد اينست كه چون غالب نويسندگان لغتنامههاى عربى و يا محققان اين گونه كتب نسبت به زبان فارسى و اصول آن ناآشنا بودهاند از اينجهت آراء و نظرياتى كه دربارهء لغات معرب از فارسى اظهار داشته يا مىدارند غالبا خالى از سهو و خطا نيست ، و از اينرو لازم است كه در پذيرفتن هرنظرى هر چند آن نظر از مرد عالم و معروفى باشد شتاب ننمود و در هرحال از تحقيق و
هامش
( 1 ) .ميزاب ناودان و ندى نم شجر درخت * چون ملتجا پناه و ملك شه سرير تخت( آغاز قطعهء 29 )
( 2 ) . « الميزاب المثعب فارسى معرب » ( لسان ) .
( 3 ) . « وزب الشى يزب و زوبا اذا سال . الجواهرى » .
( 4 ) . ازب الماء از باب ضرب يعنى روان شد آب ، شرح قاموس ، ذيل مادهء ازب و ازب الماء جرى .
( 5 ) . شرح قاموس ذيل ماده زرب ، و فى اللسان الزرب مسيل الماء ( لسان العرب ) .